تبليغاتX
به وبلاگ هیئت مکتب المهدی(روحی فداه) خوش آمديد.آرزوي سربلندي و سلامتي داریم برايتان

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

شب های جمعه ساعت 21آدرس:تهران-چهارراه نظام آباد- خیابان سبلان شمالی-کوچه انقلاب حسینیه مکتب المهدی روحی فداه هیئت مکتب المهدی روحی فداه

شعر

آقا جان!

شب جمعه که میشه آقاجون        تو مکتب المهدی می شینم

دل به دریا می زنم            آرزوها مو می خونم

وقتی که من می میرم       یعنی آقا مو من می بینم

درسته نوکر خوبی آقا جون        برای تو من نبودم

ولی به لطف و کرمت       گریه کنه رقیه بودم

خجالت میکشم آقاجون       زوقت مرگم به خدا

یه عمر با تو نشسته ام             ولی دلت شکسته ام

اینو نه من که دلم می خونه           چشم به راه من می مونم

تا که مادرو ببینم            به خودم وعده می دم

شاید امشب شبی است                که تو هیئت آقا مو می بینم

ای سفر کرده به صد شوق و امید        با سرشکه دیدگانم می خونم

تا قیامت منتظرت می مونم            تا فدایی قدم های تو بشم

العبد – سید

هیئت مکتب المهدی (روحی فداه)


 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در یکشنبه هفدهم آبان 1388 ساعت 21:53 موضوع شعر | لینک ثابت


مهدویت

بنام او که خالق یاس ونرگس است

یا رب المهدی بحق المهدی اشف صدر المهدی بظهور الحجت

ای روح دعا سلام مهدی

1170 بهار وخزان گذشت ونیامدی0سالهاست نگاهم پشت پنجره ای که متعلق به فرداست قاب گردیده وگرد وغبار هجران برآن سایه افکنده0

عمری است که برای آمدنت بی قرارم0 یابن الزهرا،ببین از فراقت سخت بارانیم0 ببین ثانیه ها چگونه از هجر تو بغض کرده وبه هق هق افتاده اند0

آقا جان!حیف نیست ماه شب چهادره پشت ابرهای تیره وپاره پاره پنهان بماند،حیف نیست دیده را شوق وصا ل باشد ولی فروغ دیده نباشد0

بیا وقرار دل بیقرارم شو0 بیا وصداقت آینه را به زلال آبی نگاهت پیوند بزن0 بیا تا سر به دامانت بگذارم وعقده های چندین ساله ام را باز کنم0 تو که معنای سبز لحظه هایی بیا تو که ترنم الطاف حق تعالی بیا0

بیا که از هجرت چون اسپندی بر آتشم0 یوسف فاطمه!کی طنین دلنواز انا بقیه ا000 تو از کعبه مقصود جانها را معطر می نماید0 کی کعبه به خود می بالد وزمین بر قامت دلربایت طواف عشق می گزارد وجان در سعی وصفای نگاه تو محرم می شود ومناسک حج وقربان را بجای می آورد0 برای آمدنت تمام دلهای عشاق دنیا را به ضریح چشمهای قشنگ وعباس گونه ات گره زده ایم ودر مراسم اعتکاف شبهای فراق برای گرفتن حاجتمان دست به دعا برداشته ایم0 آقا جان برای آن لحظه که سبز پوش با پرچم یالثارات الحسین در انتهای افق غباری بپا می شود وتو با ذوالفقار حیدر وسوار بر اسب سفید قصه ها می آیی لحظه ها را بدست باد می سپارم0

بگذار صادقانه بگویم که کهانسالترین آرزوی دلم آرزوی وصال توست!آرزویی که برای بدست آوردنش تمام کلافهای عمرم را به بازار معشوق فروشان برده ام وخودم را در جرگه خریداران یوسف زهرا(س) قرار داده ام0

نازنینم!تو زیبا ترین دلیل برای شبهای قدر وشب زنده داریهای منی تو ضیاعین ودلیل امن یجیب منی 0

آقا جان! می خواهم برایت قصه بگویم 0 قصه سیب وگندم ومردی که سالهاست در میان مردم چشمم ایستاده،قصه خوشه خوشه انتظار وچشمانی که درو میکنند،قصه باران وسطرهایی که دلواپس پونه هاست،قصه اسب وخیال آمدن تو در باران،قصه هایی که مشق هر شب من است0

کاش می شد واژه ها را شست وانتظارراتفسیر کرد ولی افسوس000

میدانی مرز انتظار کجاست!؟آنجا که قطره اشک منتظری سدی از دلواپسی ساخته وقطره قطره انتظار را ذخیره می کند،آنجا که وجودش چون جرعه ای آب از تشنه ای رفع عطش می کند آنگاه که می فرماید اگر شیعیان ما مرا به اندازه قطره ای آب بخواهند هر لحظه ظهور من نزدیکتر می شد0

حس می کنم نزدیکی آنقدر نزدیک که با آمدن یک نسیم تو را احساس کرد وبویید0

خوب می دانم که آخر دل سنگ وطلسم نحس قصه را می شکنی وآنگاه زمان وصل وجان نثاری می رسد0

پس بیا از پس کوچه های انتظار ،بیا که شعرهایم بی قافیه مانده اند،بیا که با آمدنت گم میشود در تبسم تو بغض چندین ساله ام،بیا که غزلهایم مضمون ندارند ومثنوی عشق نا تمام است0

محبوبم!هر روز که میگذردبیشتر از قبل دلم برایت تنگ می شود0 عشق تو سراسر وجودم را فرا گرفته و اگر دلم را بشکافی بر لوح آن نام تو هگ گردیده وکنون ای بهار عشق!می ترسم از خزان عمرترسم از ندیدن است بگو که تا خزان من آیا فرصت بهار دیدن است؟

یابن الزهرا!"لیت شعری أین استقرت بک النوی"0 کاش میدانستم که کجا وکی دلها به ظهور تو آرام خواهند گرفت0

بنفسی أنت!

به جانم سوگند که تا طلوع صبح صادق به انتظارت خواهم ماند ولحظه ها را با تمام سنگینی به دوش می کشم وسکوت ثانیه ها را به ازای فریاد زمان تحمل می کنم فقط برای رسیدن به لحظه با شکوه وصا لت0

آقا جان!

دروادی انتظار زمان را بنگر که چگونه از هجر تو همچون شمع ذره ذره آب می گردد0 کی می آیی که قطره ها به دریا بپیوندند؟خیبر گشای فاطمه(س) کی می آیی؟

کی می آیی که کران تا بیکران دلم را برایت چراغانی کنم وچشمانم را فرش قدومت نمایم؟

بیا که بهار بی صبرانه مشتاق آمدن توست وقلبم جویبار اشکهایی که هرروز وشب برای فراق تو ریخته می شوند0

یاس سفیدم!بیا که با ظهورت آیه"والنهار اذا تجلی" تأویل گردد0 بیا که چشمه سار وجودم سخت خشکیده وفریاد العطش برآورده،بیا تا از نرگس چشمانت عطری برای سجاده ام بگیرم0بیا ومرا زائر شهر قاصدکها کن،بیا000

دلم برای ورود هر عشقی غیر از عشق تو بن بست است ودیده ام جز برای فراق تو نمی بارد0 بیا که هجر توآیه"ان عذابی لشدید" را تفسیر می نماید0 آقا جان!بحق کوچه وچادر خاکی بیا،بیا که سید علی ماتنهاست وچاهی ندارد که غصه هایش را بااو در میان بگذارد0 بیا ورأس سبز شاپرکهایی باش که در جستجوی قبر یاس سرگردان کوچه های هاشمیند0

ای پیدا ترین پنهان من!

تا تو بیایی مروارید چشمانم رابرای سلامتیت صدقه می دهم وبرای آمدنت روزه سکوت می گیرم وبا جام وصال تو افطار می نمایم0 نذر کرده ام که بیایی تا جان شیرین را فرش قدمها یت نمایم0 پس بیا که نذر خود را ادا کنم0

ای آفتاب عمر!

تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم0 فریاد را حبس می کنم وبه سکوت اجازه حضور می دهم0 در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم وسر به دوش هجران می نهم وبرای آمدنت دعا می کنم0 به امید آنروز هزار وصد وهفتادمین شمع را روشن می کنیم ومنتظرت می مانیم0

به خدای کعبه می سپارمت وسبد سبد نرگس ویاس چشم براهی میکنم0

کاش می شد که خدا

اجازه ظهورت می داد

کاش می شد

که در این دیار غربت

ومیان موج غمها

به سکوت سرد وسنگین

رخصت خاتمه می داد

کاش می شد

جمعه ما

شاهد ابروی زیبای تو می شد

دیده نا قابل ما

فرش کیسوی تو می شد

کاش می شد

انتظار منتظر بپایان رسد

وهوا میزبان یاسها و

نسترنها

خاک پای مهدی زهرا شود

کاش می شد

تو هم از انتظار خسته شوی و

برای فرج دعا کنی

کاش می شد000

                  هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)


 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در دوشنبه یازدهم آبان 1388 ساعت 12:27 موضوع مهدویت | لینک ثابت


مقاله

فضیلت مربوط یه کیست؟

مقدمتا باید دانست که بعضی از امتیازات مانند خمس وحرمت زکات مربوط به کلیه بنی هاشم هست و تنها به فرزندان حضرت فاطمه سلام الله علیها اختصاص ندارد،اما اکثر فضائل بخصوص آنچه مربوط به ((آل))پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله است مانند با ایمان از دنیا رفتن آنها وحرام بودن آتش جهنم بر بدن آنها و شامل شدن صلوات و سلام خدا در قرآن بر آنها وغیره،مربوط به دامن پاک و به خاطر عظمت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است.

ضمنا از این حقیقت نمی توان صرف نظر کرد که بزرگ ترین امتیاز برای فرزندان فاطمه سلام الله علیها این است که آن ها مادری چون آن حضرت و پدری همچون حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله علیهما دارند و لذا حتی ائمه اطهار علیهم السلام در بسیاری از خطبات و سخنان خود به این جهت افتخار می کرده اند،و ما هم در زیارتهایشان به خاطر اهمیت این انتساب،آنها را به حضرت علی بن ابی طالب و حضرت زهرا علیهما السلام نسبت میدهیم و مکرر می گوئیم:(السلام علیک یابن امیرالمومنین و السلام علیک یابن فاطمه الزهراء)و دیگر امتیازی که به این جهت نصیب تمام فرزندان،حتی ائمه اطهار علیهم السلام شده این است که بدن ظاهری و طینت آنها متصل به حضرت زهرا سلام الله علیها است که آن حضرت از میوه بهشتی خلقت شده و از آب و خاک کثیف این دنیا نبوده است و طبعا چون آنها از نسل حضرت فاطمه سلام الله علیها و متصل به او هستند،در بدن آنها هم آن میوه بی تاثیر نبوده است.ولذا اگر صدها پسر ودختر از حضرت علی وحضرت فاطمه علیهما السلام متولد می شدنند،همه پاک یا معصوم بودند،چون آنها به هیچ وجه با غیر معصوم ارتباطی نداشته اند.وشاید یکی از علل آنکه تنها حضرت امام حسن و امام حسین علیهما السلام در میان ائمه اطهار علیهم السلام دو برادر امام و حجت خدا بوده اند،همین باشد.

اما فرزندان به واسطه آن حضرت هم متصلذ به آن طینت هستند و یقینا از آن طینت پاک بهشتی بی نصیب نیستند،وبدن ظاهری تمتم فرزندان حضرت فاطمه علیها السلام تا روز قیامت دارای دارای جزئی طینت بهشتی بوده و چون از آنها آمده به همین خاطر به همانجا هم بر می گردد که گفته اند هر چیزی به اصلش بر می گردد،یعنی همه آنها به بهشت می روند.

اما سایر امتیازاتی که در اسلام برای فرزندان حضرت فاطمه سلام الله علیها گفته شده و تنها به خاطر آن حضرت به آن ها داده شده است،مخصوص اولاد غیر معصوم آن حضرت میباشد.زیرا در اکثر آنها چنین مفهومی وجود دارد که به خاطر حضرت فاطمه سلام الله علیها این امتیاز داده میشود.مثلا فرموده اند که:

به خاطر حضرت فاطمه سلام الله علیها از جهنم آزادند.

به خاطر حضرت فاطمه سلام الله علیها آنها را دوست داشته باشید.

به خاطر حضرت فاطمه سلام الله علیها نباید به آنها بی احترامی شود.

در این صورت واضح است که اگر درباره ی ائمه اطهار علیه السلام این فضائل گفته شود،چون مفهوم مخالفش این است کخ اگر به خاطر حضرت زهرا علیها السلام نبود خلاف این فضائل ممکن بود نسبت به آنها عملی شود،در این صورت جسارت به ائمه اطهار صلوات الله علیهم اجمعین بود.

زیرا خود آنها سرچشمه تمام فضائلند واحتیاجی به این جهت ندارند و تمام فضائل و احترامات مستقلا در باره آنها باید عملی شئد.

 

هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)


 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در دوشنبه یازدهم آبان 1388 ساعت 12:23 موضوع مقاله | لینک ثابت


امام شناسی

 

ادامه نهضت علمى پدر

كتاب: سيره معصومان، ج 5، ص 66

نويسنده: سيد محسن امين

ترجمه: على حجتى كرمانى

امام صادق (ع) از نظر علم و فضل سرآمد روزگار خود به شمار مى‏آمد. امام مالك بن انس درباره آن حضرت گفته است: در فضيلت و دانش و عبادت و پارسايى هيچ ديده‏اى چون جعفر بن محمد را نديده و هيچ گوشى توصيف آن را نشنيده و بر هيچ قلبى خطور نكرده است. او بسيار سخى، خوش مشرب و پرفايده بود.

حسن بن زياد گفت: از ابو حنيفه درباره فقيه‏ترين كسى كه ديده پرسش شده؟گفت: فقيه‏ترين كسى كه ديده‏ام جعفر بن محمد بوده است.

ابن ابى ليلى گويد: من هيچ سخن يا تصميمى را كنار نگزارده‏ام مگر به قول يك تن و او جعفر بن محمد است.

هيچ كس جز امير مومنان على بن ابى طالب (ع) و فرزندش جعفر بن محمد فرياد نكرد كه سلونى قبل ان تفقدونى. جنابذى در كتاب معالم العترة الطاهرة از صالح بن اسود نقل كرده است كه گفت: شنيدم جعفر بن محمد مى‏گويد: پيش از آن كه مرا از دست دهيد از من پرسش كنيد. زيرا آنچه من براى شما مى‏گويم كسى نمى‏تواند مانند آن را بگويد.

امام صادق (ع) مى‏فرمود: حديث من حديث پدرم و حديث پدرم حديث جدم و حديث جدم حديث على بن ابى طالب و حديث على حديث رسول خداست: از آن حضرت به اندازه‏اى از علوم ارزشمند روايت‏شده كه موجب شگفتى عقل مى‏شود. دانشمندان آنقدر كه از امام صادق (ع) روايت نقل كرده‏اند، از ديگر اهل بيت روايت نياورده‏اند. و هيچ يك از صاحبان آثار و راويان اخبار بدان اندازه كه از محضر امام صادق (ع) كسب فيض كرده‏اند، از ديگران بهره نبرده‏اند.

هيئت مکتب المهدی(روحی فداه)


 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت 16:58 موضوع امام شناسی | لینک ثابت


عمومی

سلام عرض میکنم خدمت دو دوست عزیز(هیچ و بی نام)

برادر یا خواهر(هیچ)گرامی اول باید بگم مارو هلال کن بعد هم باید عرض کنم ما در خدمتیم.

اما برادر یا خواهر(بی نام)

مطالب ما رو کامل مطالعه کردید که به این شکل قضاوت میکنید؟

چرا زمینه سیاهه تنها رنگ ثابت جهان مشکی است و ما هم به احترام بنی هاشم از مشکی استفاده کردیم(بنی هاشم سبز هست ولی بعد از شهادت امام حسین از مشکی استفاده نمودن)

رنگ شاد هم سعی بر این است با استفاده از رنگ مطالب شادی را به دلها بیاوریم.

خوب حالا نظر شما برای بهبود مطالب چیست؟

ما درخدمت هر دوی شما بزگواران هستیم.

یا علی مدد التماس دعا

گروه فرهنگی مکتب المهدی(روحی فداه)


 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ساعت 2:12 موضوع عمومی | لینک ثابت


امام شناسی

مهربانى با يتيمان

سيماى حكومتى امام على (ع)، ص 194

على اكبر بابازاده

حكومت على عليه السلام كه حكومت «عدل» بود، در حد شعار و تبليغات دور نمى‏زد، و براى زمينه چينى و حيف و ميل‏هاى بيشتر كه امروز در سطح جهان و بين الملل معمول است نبوده است، بلكه وى در عمل براى جهان و انديشمندان روشن ساخت كه در زعامت آن حضرت حتى يك نفر يتيم، خود را بى‏پناه ندانسته، و با درگذشت پدر مستقيما تحت نظارت «ولى امر» و جانشين به حق انبياء و اولياء قرار گرفته، و آن چنان مورد لطف و عنايت مولايش قرار مى‏گيرد، كه ديگران در آن عصر آرزوى يتيمى مى‏كردند! !

هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در جمعه بیستم شهریور 1388 ساعت 15:30 موضوع امام شناسی | لینک ثابت


امام شناسی

كتاب: سيره معصومان ج 3 ص 34

نويسنده: سيد محسن امين

مترجم: على حجتى كرمانى

گذشت على (ع)

در بردبارى و گذشت، على از همه مردمان گوى سبقت را ربوده بود.براى اثبات اين گفته، كافى است‏بالاترين مراتب حلم او را به طور اعم در رفتار با اهل جمل و به طور اخص با مروان بن حكم و عبد الله بن زبير ملاحظه كنيم.او در جنگ جمل بر مروان دست پيدا كرد.با آنكه اين شخص از دشمن‏ترين مخالفان على (ع) بود، اما على از وى درگذشت.همچنين آن حضرت بر عبيد الله بن زبير كه يكى از سرسخت‏ترين دشمنانش بود و به على آشكارا ناسزا مى‏گفت، دست‏يافت و او را اسير كرد ولى وى را مورد عفو قرار داد و به او گفت: «برو!نمى‏خواهم تو را ببينم.»و سخنى بيشتر از اين بر زبانش نراند. سعيد بن عاص نيز پس از واقعه جمل در مكه به دست على (ع) گرفتار آمد ولى آن حضرت به او سخنى نگفت و از او كناره گرفت و هيچ كس از شركت‏كنندگان در جنگ جمل و مردم بصره را مورد مجازات و قهر خود قرار نداد و منادى آن حضرت در شهر ندا مى‏داد: «هر كس كه از ميدان گريخته، تعقيب نمى‏شود.با مجروحان كارى نيست و هيچ اسيرى كشته نخواهد شد و آن كس كه سلاح خود را بر زمين گذارد امان خواهد يافت.»و دقيقا شيوه پيامبر (ص) را در فتح مكه در پيش گرفت.

در جنگ صفين ابتدا مردم شام، راه آب را بر او و يارانش بستند و ايشان را از دسترسى به آب بازداشتند.اما زمانى كه زمام جنگ به دست على و يارانش افتاد، به وى گفتند: آيا آب را بر روى سپاه شام ببنديم، همان طور كه خود آنها چنين كردند؟آن حضرت پاسخ داد: خير سوگند به خداوند«هرگز كردار آنها را در پيش نخواهم گرفت‏»و پيوسته به سپاهيانش سفارش مى‏كرد كسانى را كه از ميدان كارزار مى‏گريزند، تعقيب نكنند و مجروحى را به قتل نرسانند.

هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)


 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در جمعه بیستم شهریور 1388 ساعت 15:25 موضوع امام شناسی | لینک ثابت


امام شناسی

كتاب: سيره معصومان ج 3 ص 36

نويسنده: سيد محسن امين

مترجم: على حجتى كرمانى

سخاوت و بخشندگى على (ع)

او بخشنده‏تر از ابرهاى پرباران بهارى بود و در اين ميدان نيز هماوردى براى او نمى‏توان سراغ كرد.شعبى در اين باره گفته است: على (ع) بخشنده‏ترين مردمان بود. معاويه سرسخت‏ترين دشمن آن حضرت، نيز گفته بود: اگر على انبارى پر از زر و اتاقى انباشته از كاه مى‏داشت، پيش از آنكه كاه را ببخشد، زر را مى‏بخشيد.بيت المال را مى‏رفت، در آن نماز مى‏گزارد و مى‏گفت: اى زرد و اى سپيد (طلا و نقره) !غير از مرا بفريبيد.

با آنكه بر همه امپراطورى اسلامى، به جز شام، فرمانروايى داشت، از خود ميراثى بر جاى نگذاشت.و جز او، كس ديگرى به مضمون آيه نجوا (1) عمل نكرد.از دسترنج‏خود هزار بنده را آزاد كرد و هرگز به نيازمندى پاسخ رد نگفت.

پى‏نوشت:

1. آيه 12 سوره مجادله.-م.

هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)


 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در جمعه بیستم شهریور 1388 ساعت 15:21 موضوع امام شناسی | لینک ثابت


امام شناسی

كتاب: سيره معصومان ج 3 ص 18

نويسنده: سيد محسن امين

ترجمه على حجتى كرمانى

اوصاف بدنى على (ع)

در كتاب كشف الغمه نوشته شده است كه بدر الدين لؤلؤ عامل موصل از بعضى علما درخواست كرد تا احاديث صحيح و گوشه‏اى از آنچه درباره فضايل و صفات على (ع) نقل شده است استخراج كنند.اين صفات بر«انوار شمع اثنى عشر»نوشته و به آرامگاه آن حضرت برده شد.وى مى‏گويد: «من اين شمع را ديدم‏».آنچه در اوصاف على (ع) مى‏آيد مطالبى است كه از كتاب صفين و از جابر و ابن حنفيه و ديگران و نيز از كتاب استيعاب نقل شده است.بدر الدين با خواندن اين صفات گفت: او (على) نكوترين كسى است كه صفاتش را ديده است.ما با استفاده از مجموع اين روايات به خصوصيات برجسته آن امام همام اشاره مى‏كنيم.

على (ع) مردى ميانه بالا بود.اندكى كوتاه و چاق.چشمانى سياه و گشاده داشت.در نگاهش عطوفت و مهربانى موج مى‏زد.ابروانش كشيده و پيوسته بود.صورتى زيبا داشت و از نيكو منظرترين مردم به شمار مى‏آمد.رنگ صورتش گندمگون بود.چهره‏اى گشاده و بشاش داشت.به جز موهاى اطراف سرش، موى ديگرى نداشت و سرش طاس بود و از پشت همچون تاجى مى‏درخشيد.گردنش از سپيدى به درخشش ابريقى نقره‏اى مانند بود.ريشى انبوه داشت و بالاى آن زيبا مى‏نمود.گردنش ستبر و شانه‏هايش همچون شانه‏هاى شيرى ژيان، فراخ بود.

در روايتى ديگر ذكر شده است: شانه‏هايش مانند شانه‏هاى شيرى قوى جثه، پهن بود. بازوان نيرومندش، از شدت درهم پيچيدگى عضلات از ساعدش قابل تميز نبود.مچها و نيز پنجه‏هايى قوى و قدرتمند داشت.

در روايتى ديگر نيز آمده است: آن حضرت انگشتانى باريك و ساعد و دستى نيرومند داشت.و چنان قوى بود كه اگر دست كسى را مى‏گرفت، بر او مستولى مى‏شد و طرف مقابل قدرت نفس كشيدن را از دست مى‏داد.شكمى بزرگ و پشتى قوى داشت.سينه وى فراخ و پرمو بود و سر استخوانهاى او كه در مفصل با يكديگر جفت‏شده بودند، بزرگ مى‏نمود.عضلاتى پر پيچ و تاب و ساقهايى كشيده و باريك داشت.بزرگى عضله دست و پاى او بهنجار و موزون بود و هنگام راه رفتن اندكى به جلو متمايل مى‏شد.چون به ميدان كارزار روى مى‏آورد، با هروله و شتاب مى‏رفت.نيرومند و شجاع بود و در رويارويى با هر كسى، پيروز مى‏شد.به راستى خداوند او را با عز و نصر خود تاييد كرده بود.

مغيره در اين باره گفته است: على (ع) همچون شير بود، بلكه از شير قوى‏تر و اندامش از اندام او بهنجارتر مى‏نمود.

آن حضرت را با الفاظى همچون اصلع (طاس و بى‏مو) ، اجلح (كسى كه جلوى سر او كم مو باشد) ، انزع (مردى كه موى پيشانيش از هر دو طرف رفته) و بطين (شكم بزرگ) بسيار توصيف كرده‏اند كه ذكر آن نيز گذشت.

در كتاب فائق آمده است كه ابن عباس مى‏گويد: من زيباتر از طرفين پيشانى على (ع) نديده‏ام.شرصتان (طرفين پيشانى) از شرص و به معناى جذب و كشيدن است.گويا مو كشيده شده و جاى آن معلوم مى‏شود.آيا به وجه تسميه مو به نزعه نمى‏نگرى و نمى‏بينى لغات جذب و نزع همه از يك رشته سرچشمه مى‏گيرند؟!

هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)


 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در جمعه بیستم شهریور 1388 ساعت 15:18 موضوع امام شناسی | لینک ثابت


عمومی

ولادت با سعادت حضرت علی اکبر علیه السلام و روز جوان بر عاشقان مبارک

در سال 33 هجری قمری شبیه ترین مردم به خاتم الانبیا(صلی الله علیه وآله)حضرت علی اکبر(علیه السلام)به دنیا آمد.نام آن حضرت علی پدرشان حضرت سید الشهدا(علیه السلام)ومادرشان لیلی بنت مره پقفی است.کنیه آن حضرت طبق فرمایش حضرت صادق ((اباالحسن))است.روایت بزنطی هم دلالت دارد که آن حضرت ازدواج کرده بودند.در زیارت وارده از حضرت صادق(علیه السلام)هم می خوانیم.لفظ ابناء در زیارت دلالت بر این دارد که آن حضرت حتی بیشتر از دو فرزند داشته است.در واقعه کربلا نزدیک 27 سال از عمر مبارک آن حضرت گذشته بود.

فرازی از سلام امام زمان (عجل الله تعالی والشریف )به حضرت علی اکبر(علیه السلام):

سلام بر تو ای نخستین کشته از فرزندان بهترین سلاله از نوادگان ابراهیم خلیل!درود خدا بر تو و پدرت باد!خداوند ما را از ملاقات کنندگان و همنشینان تو و همنشینان جد وپدر و عمو وبرتدر و مادر مظلومه ات قرار دهد.

هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)


 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 ساعت 22:44 موضوع عمومی | لینک ثابت