نوشته شده توسط خادم الزهرا در دوشنبه هشتم مهر 1387 ساعت 20:25 موضوع ولایت فقیه | لینک ثابت
از نامههاى امام عليه السلامبه اهل كوفه هنگام حركت از مدينه به سوى بصره[1]
از بنده خدا امير مؤمنان علي عليه السلام به اهل كوفه،گروه ياران شرافتمند،و بلند پايگان عرب! [2]
اما بعد:من از جريان«عثمان»آنچنان شما را آگاهى دهم كه شنيدنآن همچون ديدن باشد. مردم به او عيب گرفتند و طعنه زدند،و من يكى ازمهاجران بودم كه بيشتر براى رضايتش(در راه خدا)مىكوشيدم و كمترسرزنشش مىنمودم،ولى«طلحه»و«زبير»آسانترين فشارى كه بر او وارد مىكردند همانند تند راندن شتر بود و خواندنهاى ناراحت كننده،(كه هرچه زودتر خسته شود)و از ناحيه«عايشه»نيز(عثمان)ناگهانى مورد غضبقرار گرفت.
عدهاى به تنگ آمدند و او را كشتند،و مردم بدون اكراه و اجبار بلكه بااختيار و با رغبت،با من بيعت نمودند.
آگاه باشيد!سراى هجرت(مدينه)،اهل خويش را بيرون رانده و آنهاهم از آن فاصله گرفتهاند، مدينه همچون ديگى در حال غليان است،و فتنهبه پا خاسته.
بسوى اميرو فرمانده خود بشتابيد و به جهاد دشمنان خويش مبادرتورزيد،بخواستخداوند بزرگ.
توضيحها
[1]«محمد بن اسحاق»-متوفاى سال 151 از عمويش«عبد الرحمنبن يسار»نقل ميكند: هنگاميكه على عليه السلام بسوى«بصره»براى نبرد با«طلحه»و«زبير»حركت كرد،از«ربذه»اين نامه را وسيله«محمد بن جعفر بن ابيطالبو«محمد بن ابى بكر»براى اهل كوفه فرستاد.
«ابن قتيبه»در كتاب«الامامة و السياسة»جلد 1 صفحه67 با كمى اختلافو شيخ«مفيد»در كتاب«الجمل»صفحه 131 و شيخ«طوسى»در كتاب«امالى»جلد 2 صفحه359 و«زمخشرى»قسمتى از آنرا در جزء چهارم«ربيع الابرار»«باب العداوة و البغضاء»نقل كردهاند.
بايد توجه داشت«شيخ مفيد»معتقد است،اين نامه وسيله«امام حسن»و«عمار ياسر»براى اهل كوفه فرستاده شده است.(مصادر نهج البلاغه جلد 2 ص 194)
[2]طبق آنچه«محمد بن اسحاق»نقل كرده هنگاميكه«محمد بنجعفر»و«محمد بن ابو بكر»وارد كوفه شدند مردم را براى كمك به امام على عليه السلامآماده ساختند.عدهاى از مردم نزد«ابو موسى»كه فرماندار«كوفه»بود و پساز قتل«عثمان»امام عليه السلام او را ابقاء نموده بود،رفتند و نظر او را براىرفتن بيارى امام عليه السلام جويا شدند«ابو موسى»گفت: اگر راه آخرت رامىپوئيد در خانه بنشينيد،و اگر طالب دنيا هستيد با اين دو نفر حركت كنيد.
لذا مردم از همراهى با فرستادگان امام(ع)خود دارى كردند.
فرستادگان امام عليه السلام نزد«ابو موسى»رفته بوى اعتراض كردند ولى«ابو موسى»به آنها پاسخ داد،«بيعت عثمان»هنوز بگردن على عليه السلام و من و شما باقى است.اگر قرار باشد مبارزه كنيمبايد از كشندگان عثمان شروع نمائيم.فرستادگان امام به نزدش باز گشتند وجريان را گزارش كردند.
ولى طبق نقل«ابو مخنف»كه امام عليه السلام«هاشم ابن عتبه»را از«ربذه»حامل پيام خود به«ابو موسى»قرار داده بود،آمده كه«هاشم بن عتبه»نامه را به«ابو موسى»تسليم كرد.«ابو موسى»با«سائب ابن مالك اشعرى»مشورت كرد«سائب»بلزوم پيروى از نامه امام عليه السلام نظر داد.اما«ابو موسى»نپذيرفت.نامهرا نگهداشت و«هاشم»را تهديد به حبس و قتل نمود«سائب»مىگويد:جريان رابه«هاشم»گفتم او نامهاى به امام عليه السلام نوشت و همراه شخصى بنام«محلابن خليفه»فرستاد و در آن از كينه و دشمنى«ابو موسى»و تهديد بزندان و كشتن،امام را آگاه ساخت و نظر آنحضرت را خواست.
امام عليه السلام پس از مطالعه نامه و پرسشهائى كه از فرستاده«هاشم»نمودنامه تهديد آميزى به ابو موسى نوشت و همراه«عبد الله بن عباس»و«محمد بنابى بكر»برايش فرستاد در آن نامه آمده:«از هم اكنون از مقام خود بر كنارهستى،من بفرستادگان خود دستور دادم در صورت سرپيچى از اين فرمان،تراقطعه قطعه كند»!!پس از آن از«ربذه»بسوى«ذى قار»حركت فرمود و چون ازوضع«ابن عباس»و فرزند«ابو بكر»خبرى نداشت«امام حسن»،«عمار ياسر،«زيد بن صوحان»و«قيس ابن سعد ابن عباده»را بسوى«كوفه»روانه ساخت،و نامهاى همراه آنها براى مردم كوفه نوشت،تا هم آنها را آگاه سازند.و همبه يارى دعوت كنند.
و در نامه چنين آمده است:
«اما بعد،فانى خرجت مخرجى هذا،اما ظالما،و اما مظلوما،و اماباغيا،و اما مبيغا على فانشد الله رجلا بلغ كتابى هذا الانفرالى،فان كنت مظلوما اعاننى و ان كنت ظالما استعتبنى:.
«من به آن سو حركت كردم،يا ظالم هستم و يا مظلوم!يا متجاوزم يا بهحقوقم تجاوز شده!هر كس اين نامهام باو رسد او را سوگند مىدهم كه بسويمحركت كند،اگر مرا مظلوم يافت كمكم كند و اگر مرا ظالم ديد با اقامه دليلارشاد نمايد اين همان نامه57 نهج البلاغه ميباشد.
از تاريخ مربوط باين قسمتبر مىآيد،پس از آنكه امام حسن عليه السلامو«عمار»بكوفه رسيدند،نامه امام عليه السلام را بر مردم خواندند و طىسخنرانىهائى مردم را آگاه نمودند، «ابو موسى»مخالفت نمود و با ايجاداختلاف مردم را از رفتن به كمك امام(ع)باز داشت، فرستادگان اين مطالب را بهامام گزارش نمودند.امام عليه السلام«مالك اشتر»را براى خاتمه دادن به كارها و بسيجمردم براى جهاد به كوفه فرستاد:
«اشتر»وارد كوفه شد،در مسجد اعظم كوفه قرار گرفت،و از آنجا مردم رادعوت كرد تا با او به«قصر دار الامارة»بروند وى هنگامى به دار الاماره رسيد كهابو موسى و امام حسن(ع)و عمار مشغول منازعه بودند«اشتر»بر سر ابو موسىفرياد كشيد كه:
«اخرج من قصر نا لا ام لك اخرج الله نفسك فو الله انك لمن المنافقين قديما»:
از قصر ما خارج شو اى ناپاك خداوند روحت را از بدنتخارج سازد به خدا سوگندتو از پيش از منافقان بودى!
«ابو موسى»يك شب مهلتخواست اشتر به وى مهلت داد به شرط اينكه دردار الاماره نماند. مردم ريختند كه اموال«ابو موسى»را غارت كنند ولى اشتر ازآنها جلو گيرى كرد:آنها سخن اشتر را قبول كردند پس از اين جريان بيشاز 12 هزار نفر از كوفه براى يارى امام به سوى«بصره»حركت كردند.
(اقتباس از شرح ابن ابى الحديد جلد 14 صفحه 8-21)
از نامههاى امام عليه السلام به معاويه [1]
ظلم و ستم و كارهاى خلاف حق،انسان را در دين و دنيايش بهلاكت مىاندازد.
و نقائص و عيوب او را نزد عيب جويان آشكار مىسازد من مىدانم كهآنچه از دست رفته بدست نتوانى آورد.گروهى در مطالبه امرى بناحق بر-خاستهاند و در اين راه سوگند ياد كردهاند،خداوند هم اين سوگندشان راتكذيب كرده است.
(اى معاويه)از روزى بر حذر باش كه افرادى كه كارهاى پسنديده انجامدادهاند خوشحالند،و تاسف ميخورند چرا كم عمل كردهاند،و كسانى كهشيطان را زمامدار خود قرار دادهاند سخت پشيمان مىگردند.
تو ما را به حكم قرآن دعوت كردى در حاليكه خود اهل قرآن نيستى،و ماهم پاسخ مثبتبتو نداديم.بلكه به قرآن پاسخ داديم و حكمش را پذيرفتيم،و بآن تن درداديم.و السلام
توضيحها
[1]روزى كه جنك بين سپاه امام(ع)و معاويه سخت درگير شده بود كه شبآنرا ليلة الهرير مىنامند و معاويه بر اساس پيشنهاد عمرو عاص قرآنها را بر نيزهكرد و اختلاف بين سپاه عراق انداخت،معاويه نامهاى بامام(ع)نوشت،نامهمورد بحث و پاسخ آن مىباشد.
اين نامه را ابراهيم ابن ديزل در كتاب صفين و نيز نصر ابن مزاحم در كتابصفين ص493 نقل كردهاند.
احمد ابن اعثم كوفى در كتاب الفتوح ج3 ص 322 نيز آن را آورده است(مصادر نهج البلاغه ج3 ص 382-384)
البته آنچه مرحوم رضى نقل كرده قسمتى از آن نامه است.
از نامههاى امام عليه السلامكه در آغاز بيعتبه«معاويه»نوشته.
اين نامه را«واقدى»در كتاب«الجمل»آورده است. [1]
از بنده خدا امير مؤمنان به«معاويه»فرزند«ابو سفيان»:
اما بعد!از اتمام حجتم درباره شما و اعراضم از شما به خوبى آگاهىدارى.تا آنچه شدنى بود واقع شد و چارهاى جز اين نبود.اين داستان سردراز دارد،و سخن فراوان است.گذشته گذشت و آينده روى آورده است.
(سخن درباره اينها را فعلا بگذار)اكنون تو مامورى از تمام كسانى كه در آنجاهستند يعتبگيرى و با گروهى از يارانتبسوى من بشتاب.و السلام
توضيحها
[1]مرحوم شريف رضى اين نامه را از كتاب الجمل واقدى ذكر كرده است و ما درجلد اول ص 14 نوشتيم:واقدى يكى از كسانى است كه خطبههاى امام را جمع-آورى نموده و متوفاى سال207 هجرى است.توضيح بيشتر در باره اين شخص را مىتوانيد در جلد اول مصادر نهج البلاغه ص57 مطالعه فرمائيد.
از نامههاى امام عليه السلامبه ابو موسى اشعرى در جواب نامه او درباره حكمين.
اين نامه را«سعيد ابن يحيى اموى»در كتاب«المغازى»آورده است.
بسيارى از مردم از بهره زيادى كه ممكن بود(در اثر تهذيب نفس درآخرت نصيب آنها گردد) باز ماندند.به دنيا روى آوردند،و از سر هواى نفسسخن گفتند،و اين كار باعث تعجب من گرديده كه اقوامى خود پسند در آن گرد آمدهاند من مىخواهم زخم درون آنهارا مداوا كنم چرا كه مىترسم مزمن و غير قابل علاج گردد(ولى آنها مانع مىشوند)
بدان!كه هيچ كس نيست كه نسبتبوحدت و اتحاد امت محمد صلى الله عليه و آله و سلماز من حريصتر و انسش به آن از من بيشتر باشد.من در اين كار پاداش نيك وسرانجام شايسته را از خدا مىطلبم.و به آنچه تعهد كردهام وفا دارم،هر چندتو از آن شايستگى كه بهنگام رفتن از نزد من داشتى،تغيير پيدا كرده باشى.
بدبخت كسى است كه از عقل و تجربهاى كه نصيب او شده محروم ماند،و من از اينكه كسى سخن بيهوده گويد متنفرم.و از اينكه كارى را كه خدا آنرااصلاح كرده بر هم زنم بيزارم،آنچه را نمىدانى رها كن زيرا كه اشرار مردمشايعات زشت و سخنان نادرست(درباره من)از گوشه و كنار به تو مىرسانند.و السلام
هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)
نوشته شده توسط خادم الزهرا در دوشنبه هشتم مهر 1387 ساعت 20:19 موضوع سخن برتر | لینک ثابت
درباره وبلاگ
الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایهُ امیرالمومنین والائمه معصومین(علیهم السلام)
سلام علیکم
احتراماَ تشکر میکنم از حضورتون به وبلاگ، شایان ذکر است ما ضعف هایی داریم که از شما سروران میخوایم که مارا از نظراتان دریغ نفرمایید.باشد که زمینه ساز ظهور آقا باشیم.التماس دعا
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
عکس های مذهبی
عقاید
امام شناسی
باشهدا
باقرآن
برنامه هیئت
تربیتی
حدیث
درباره ی ما
سخن برتر
عمومی
شعر
مهدویت
مقاله
نبوت
ولایت فقیه
تاریخ اسلام
اسلام وادیان
زن در اسلام
فرهنگ و تمدن
اخلاق
خانواده
جوان
جامعه
وهابیت
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
فهرست اصلی