تبليغاتX
به وبلاگ هیئت مکتب المهدی(روحی فداه) خوش آمديد.آرزوي سربلندي و سلامتي داریم برايتان

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

شب های جمعه ساعت 21آدرس:تهران-چهارراه نظام آباد- خیابان سبلان شمالی-کوچه انقلاب حسینیه مکتب المهدی روحی فداه هیئت مکتب المهدی روحی فداه

مقاله

ولاء= قرب،نزدیکی

124 مورد به صورت اسم و112 مورد در قالب فعل در قرآن کریم آمده است.به معنی قرار گرفتن چیزی در کنار یکدیگر بدون فاصله

انواع ولاء در اسلام

از نظر اسلام دو نوع ولا ء وجود دارد:منفی ومثبت؛یعنی از طرفی مسلمانان،ماموریت دارند که نوعی ولاء را نپذیرند و ترک کنند،واز طرف دیگر دعوت شده اند که ولاء دیگری را دارا باشند و بدان اهتمام ورزند.

1-ولاءمنفی

 


قرآن کریم،مسلمانان را از اینکه دوستی وسرپرستی غیر مسلمانان را بپذیرد سخت بر حذر داشته است،نه از باب اینکه دوست داشتن انسان های دیگر را بد بداند و طرفدار بغض مسلم نسبت به غیر در هر حال ومخالف نیکی با آنها باشد؛قرآن صریحا میگوید:"لا ینکهم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان نبروهم وتقسطواالیهم ان الله یحب المقسطین"1

"خداوند باز نمیدارد شما را از کسانی که با شما در دین مقاتله وجنگ نکرده اندو شما را از خانه هاتان بیرون نرانده اند که نیکی کنید نسبت به آنان و دادگری کنید؛همانا خداوند دادگران را دوست دارد."

اسلام نمیگوید کار محبت آمیز و کار نیکتان منحصرا باید درباره ی مسلمین باشد و به هیچ وجه خیری از شما به دیگران نرسد،دینی که پیغمبرش به نص قرآن(رحمهَ للعالمین)است،کی میتواند چنین باشد؟ولی یک مطلب هست وآن اینکه مسلمانان نباید از دشمن غافل شوند؛دیگران در باطن،جور دیگری درباره ی آنان فکر میکنند؛تظاهر دشمن به دوستی با مسلمانان؛آنان را غافل نکند و موجب نگردد که آنان دشمن را دوست پندارند و به او اطمینان کنند.

مسلمانان همواره باید بدانند که عضو جامعه اسلامی است؛جزئی است از این کل.جزء یک کل و یک پیکر بودن خواه ناخواه شرایط وحدودی را ایجاب میکند.غیر مسلمان عضو یک پیکر دیگر است.عضو پیکر اسلامی روابطش با اعضای عضو غیر اسلامی باید به نحوی باشد که لااقل با عضویتش در پیکر اسلامی ناسازگار نباشد،یعنی به وحدت و استقلال این پیکر آسیبی نرسد.پس خواه نا خواه نمی تواند روابط مسلمان با غیر مسلمان با روابط مسلمان با مسلمان یکسان و احیانا از آن نزدیکتر باشد.

روابط دوستانه و صمیمانه مسلمانان با یکدیگر باید در حدی باشد که که عضویت در یک پیکر و جزئیت در یک کل،ایجاب میکند.ولا منفی در اسلام عبارت است از اینکه یک مسلمان همواره در مواجهه با غیر مسلمان بداند با اعضای یک پیکر بیگانه مواجه است ومعنی اینکه اینکه نباید ولاء غیر مسلمان را داشته باشد این است که نباید روابط مسلمان با غیر مسلمان در حد روابط مسلمان با مسلمان باشدبه این معنی که مسلمان عملا عضو پیکر غیر مسلمان قرار گیرد و یا به آن شکل در آید که عضویتش در پیکر اسلامی به هیچ وجه در نظر گرفته نشود.پس منافاتی نیست میان آنکه مسلمان به غیر مسلماناحسان ونیکی کندو در عین حال ولاأاو را نپذیرد،یعنی او را عضو پیکری که خود جزئی از آن است نشمارد و بیگانه وار با او رفتار کند،همچنان که منافاتی نیست میان ولاءمنفی و اصل بشر دوستی و رخمت برای بشر بودن.لازمه بشر دوستی این است که انسان به سرنوشت وصلاح  و سعادت واقعی همه انسانها علاقه مند باشد.به همین دلیل همه مسلمانان علاقه مند هستند که همه انسانهای دیگر مسلمان باشند وهدایت یابند؛اما وقتی که این توفیق حاصل نشد،دیگران را که چنین توفیقی یافته اند نباید فدای آنان که توفیق نیافته اند کردو اجازه داد که مرزها در هم بریزدو هر نوع فعل وانفعالی صورت گیرد.فرض کنید گروهی از مردم دچار یک نوع بیماری هستند.بشر دوستس ایجاد میکند که آنها را نجات دهیم،وتا وقتی که نجات نیافته اند بشر دوستی ایجاب میکند که به آنها نیکی کنیم،اما بشر دوستی ایجاب نمیکند که هیچ محدودیتی میان آنها-که از قضا بیماریشان مسری است-و افراد سالم و شفا یافته برقرار نکنیم.این است که اسلام از طرفی احسان و نیکی به غیر مسلمان را مجاز میشمارد

و از طرف دیگر اجازه نمیدهد که مسلمان ولاءغیر مسلمان را بپذیرد.

اسلام دین بشر دوستی است.اسلام حتی مشرک را دوست دارد اما نه از آن نظر که مشرک است،بلکه از این نظر که مخلوقی از مخلوقات خداست،والبته از آن جهت که در راه هلاکت و ضلالت افتاده است و راه نجات و سعادت را گم کرده است،ناراحت است،و اگر او را دوست نمی داشت در مقابل شرک و بدبختی اش بی تفاوت  می بود.

در اسلام حب وبغض است ام حب وبغض عقلی و منطقی نه احساسی و بی قاعده وضابطه.دوستی و دشمنی که صرفا از احساس برخیزد منطق ندارد،احساسی است کورو کر که بر درون انسانی مسلط می گردد و او را به هر طرف که بخواهد میکشد؛ام حب وبغض عقلی ناشی از یک نوع درک،و در حقیقت ناشی از علاقه به سرنوشت انسان دیگری است که مورد علاقه واقع شده است.

یک مثال:پدر و مادر نسبت به فرزند خود دو نوع علاقه دارند:یکی عقلی و منطقی و دیگری احساسی.علاقه منطقی موجب میگردد گاهی والدین با کمال جدیت فرزند خویش را در رنج قرار دهند و موجبات ایلام وی را فراهم آورند؛ مثلا طفل را در اختیار جراح قرار می دهند.والدین در آن حال اشک میریزند،دلشان میسوزد و چشمانشان میگرید اما از پزشک می خواهند هرچه زودتر او را تحت عمل قرار دهد،عضو قطع کردنی را قطع کند با همه لوازم و عوارضی که درد و رنج و احیانا نقض عضو دارد.آن اشک در اثر علاقه احساسی است و این تقاضا در اثر علاقه عقلی ومنطقی.اگر آنها ملاحظه دل سوختن فعلی را بکنند و علاقه احساسی را بر علاقه منطقی مقدم بدارند واجازه ندهند عضوی از عضو او را ببرند،در حقیقت به مرگ او تن داده اند؛اما به منطق عقل و به حکم علاقه به سرنوشت فرزند،پا روی احساسات خویش می گذارند و به ایلام و آزار طفل تن می دهند.

هر انسان عاقلی احیانا برای اینکه درد خویش را درمان کند خود را تسلیم جراح میکند که مثلا انگشت مراقطع کن.او دلش نمی خواهد درد بریدن انگشت را بکشد،همچنان که از کم شدن یک انگشت فوق العاده ناراحت می شود؛ولی این درد را منطقا تحمل میکند وبه حکم عقلف به این نقص عضوی تن میدهد.

همانا عقل ومنطق است که او را پیش میبرد و تقاضا را بر زبانش می آورد،والا احساس در اینجا حکمش بر خلاف این است.

اسلام در مورد یک جامعه فاسد واصلاح نشده که در آن کفر و نادانی حکومت میکند،از طرفی دستور جهاد می دهد تا ریشه فساد را بکند:

"وقاتلوهم حتی لاتکون فتنهَ "  "آنان را بکشید تا فتنه از میان برود"2

و از طرف دیگر دستور احتیاط و اجتناب می دهد که مردم روی دلشان را به روی آنان باز نکنند تا جامعه و بشریت سالم بماند،و این با بشر دوستی کوچکترین منافاتی ندارد.طبیعت انسان دزد است وضبط وگیرندگی از جمله خواص انسانی است وچه نا خود آگاه افکار و اندیشه های دیگران را در لوح خویش ثبت کند.

قرآن می فرماید:"یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا عدوی و عدوکم اوتیاءتلقون الیهم بالمودهَ وقد کفروا بماجاءکم من  الحق"3

"ای کسانی که ایمان آورده اید دشمن من و دشمن خودتان را((ولی))نگیرید که دوستی بر آنان افکنید و حال اینکه به حقی که شما را آمده است کافر شده اند".

تا آنجا که می فرماید:

" ان یثفقوکم یکونوا لکم اعداء و یبسطوا الیکم ایدیهم والسنتهم و ودوا لو تکفرون"4

"اگر به شما دست یابند،دشمنانتان هستند و دست و زبانشان را به بدی به سوی شما می گشایند و دوست دارند که کافر شوید."

در اینجا قرآن سر لزوم اجتناب و احتیاط از بیگانه را این می داند که آنها دوست دارند دیگران نیز به کیش و آیین آنها در آیند.مگر صرف دوستی و تمایل آنها به این کار چه خطری را به همراه دارد؟

اینجا قرآن منشا اصلی خطر را گوشزد میکند.آنها وقتی دوست دارند،تنها دوستی و تمایلشان نیست بلکه برای نیل به این هدف می کوشند و از هر راهی جدیت می کنند.

همه ی اینها ایجاب می کند که روابط مسلم با غیر مسلم محتاطانه باشد،مسلمان از خطر غافل نماند،فراموش نکند که عضو یک جامعه توحیدی است وآن غیر مسلم عضو یک پیکر وجزء یک اجتماع دیگر است،اما هیچ یک از آن ها ایجاب نمی کند که مسلمان با غیر مسلمان بکلی قطع ارتباط کند ،روابط اجتماعی و اقتصادی و احیانا سیاسی نداشته باشد.

البته همه مشروط است {به این}که منطبق با مصالح کلی جامعه اسلامی بوده باشد.

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری

پی نوشت ها:

1-ممتحنه/8

2-بقره/193

3.4-ممتحنه/1و2

هیئت مکتب المهدی (روحی فداه)

 


 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ساعت 12:0 موضوع مقاله | لینک ثابت


نبوت

 

 

چکيده :

اين موارد به ترتيب زير بررسي خواهند شد :

دوران شيرخوارگي وکودکي پيامبر (ص)، دوران نوجواني، سفر به سوي شام وديدار با دانشمند مسيحي، پيمان جوانمردان ، مختصري از زندگي و خصائل نيکوي حضرت خديجه (س) -بانوي گرامي اسلام- و ازدواج پيامبر(ص) با ايشان ، ماجراي نصب حجرالاسود و در آخر فرازهائي از خصوصيات اخلاقي رسول خدا (ص) در دوران جواني .

باشد که با مطالعه اين مقاله با پيامبر اسلام (ص) بيشتر آشنا شده و بتوانيم که در راه ايشان قدم برداريم .

 

دوران شيرخوارگي وکودکي پيامبر(ص):

گويند پيامبر (ص) فقط سه روز – يا به نقلي هفت روز- از مادر گراميشان حضرت آمنه (س) شير خورده اند و پس از آن طبق رسم بزرگان عرب براي ايشان دايه انتخاب کردند.در تاريخ اين دايه ها را دوتن گفته اند که به ترتيب زير مي باشند :   

 

1-     ثُوُيبِه َاسلَميه ؛که مدتي به پيامبر(ص)شير داد. به خاطر اين امر او تا آخر عمرش مورد احترام رسول خدا(ص) و همسر گراميشان حضرت خديجه(س) بود و رسول خدا از شنيدن خبر فوت او متاثر گشتند. 

 

2-     حُليمه سُعديه ؛ دختر ابو ذُؤيب که سه فرزند داشته و يکي از فرزندان او هم از پيامبر(ص) پرستاري کرده است.

 

اعراب به چند منظور فرزندان خود را به دايه ها مي سپردند:

 

اولا اينکه فرزندان آنها در محيط صحرا پرورش يابند و در هواي پاک آنجا بدنشان سالم وقوي شود.

 

ثانيا از آنجائيکه مردم صحرا کمتر با ملتها و زبانهاي ديگر برخورد و اختلاط داشتند زبان خالص عربي را به خوبي ودرستي ياد بگيرند.

 

ثالثا اينکه ازبيماريها از جمله وبا که گاه وبيگاه در مکه شايع ميشد،در امان بمانند.

 

بعد از 4 ماه ازولادت پيامبر(ص) ، دايه هاي قبيله بني سعد به مکه آمدند و از آنجائيکه پيامبر(ص) فقط از سينه حليمه شير خورد، ايشان را به حليمه دادند.

 

حليمه مي گويد از روزيکه پيامبر(ص) به خانه او رفتند، خير و  برکت هم ، به خانه او آمد و روز به روز بيشتر شد و گله و دارايي اش فزوني يافت .با وجود اينکه صحرا ها وشهرها را خشکسالي فرا گرفته بود، گوسفندان آنها فربه و سير بوده،شير داشتند. همچنين درختان خشکيده خانه آنها سرسبز وبا طراوت شدند و شتر آنها که شيرش خشک شده بود، شير بسياري داشت.

 

همينطور بيماراني که به نزد آنها ميرفتند به برکت پيامبر(ص) شفا مي يافتند.

 

مدت پنج(يا شش سال) پيامبر(ص) در ميان قبيله بني سعد بوده و رشد و نمو کافي نمودند و در اين مدت حليمه دو يا سه بار ايشان را نزد مادرشان برده ودر مرتبه آخر نيز ايشان را براي هميشه به آمنه(س) بازگردانيد.

 

گفته مي شود، هنگامي که پيامبر (ص) با خديجه (س) ازدواج نمودند، حليمه نزد آنها رفته و از خشکسالي نزد ايشان شکايت نمود.آن حضرت نيز تعدادي گوسفند و شتر به حليمه دادند و او نزد خانواده اش بازگشت. همچنين بعد از بعثت پيامبر(ص) بود که حليمه نزد ايشان آمد وخود و همسرش اسلام آوردند.

 

دوران نوجواني:

هنگامي که پيامبر (ص) شش ساله شدند، مادر گراميشان تصميم گرفتند که ايشان رابراي ديدن اقوام و خويشان، همچنين زيارت قبر پدر، به يثرب ببرند . آنها يکماه در يثرب ماندند.

در هنگام بازگشت به مکه، حضرت آمنه(س)بيمار شده و در بين راه در گذشتند. پس از مرگ مادر، عُبّدالمطلّب، جد ايشان که بزرگ قريش بوده، شکوه پادشاهان و هيبت پيامبران را داشت، سرپرستي رسول خدا(ص)را به عهده گرفت. گويند در کنار کعبه براي عبدالمطلب فرشي را مي گستردند که به احترام او هيچکس برروي آن جز خود او نمي نشست، و فرزندانش در کنار او مي ايستادند . اما هنگامي که محمد خردسال(ص) به جمع نزديک ميشد ، عبدالمطلب او را درکنار خود روي فرش جاي ميداد و ميگفت : به خدا سوگند که او مقامي بس بزرگ و والا دارد.گويي ميبينم که روزي ميرسد که او سرور شما خواهد شد.

 

هنگامي که پيامبر(ص)هشت ساله شدند ،عبدالمطلب نيز از دنيا رفت که رسول خدا (ص) از اين واقعه بسيار اندوهگين شدند.

 

پس از آن سرپرستي پيامبر(ص) به ابوطالب (ع) عموي گرامي ايشان و بزرگ قريش رسيد. ابوطالب (ع)نيز پيوسته مراقب و مواظب ايشان بود.با اينکه ابوطالب(ع)وضع مالي نسبتا خوبي نداشت ، خود و همسر گراميشان فاطمه بنت اسد (مادر گرامي حضرت علي(ع)) در خدمت ونگهداري ايشان کوشا بودند.

 

حضور پيامبراکرم(ص) در خانه عمو عادي نبود.آنجا نيز نشانه هاي بزرگي ايشان همه جا ديده ميشد وخير و برکت به خانه ابوطالب(ع) آمده بود. فاطمه بنت اسد ميگويد از زماني که پيامبر(ص) به خانه آنها آمده بود ، درختي که ساليان سال خشک بود،سبز شده و ميوه ميداد. 

 

همچنين ازابوطالب (ع) نقل است در شبها ازآن حضرت، سخنان ودعاها و مناجاتهايي مي شنيدند ورسم عرب نبود که در هنگام غذا خوردن و آشاميدن نام خدا را ببرند ، اما برخلاف آنها پيامبر(ص)ازهمان سنين طفوليت عادت داشتندکه تا نام خدا را نمي برند، نمي خوردند و نمي آشاميدند و هنگامي که از طعام دست ميکشيدند، شکر خدا را مي کردند.

سفر به سوي شام:

بازرگانان قريش براي تجارت طبق معمول ، هر سال يكبار به سوي شام و يكبار به سوي يمن مي رفتند. ابوطالب (ع) شيخ قريش، نيز گاهي در اين سفرهاي تجارتي شركت مي كردند. هنگامي كه پيامبر (ص) دوازده ساله بودند به همراه عمويشان در يكي از اين سفرهاي تجارتي شركت نمودند.(همانطور که گفته شد ، پس از مرگ عبدالمطلب پيامبر (ص) تحت كفالت عموي خويش حضرت ابوطالب بودند.)

 

 كاروان هنوز به مقصد خويش نرسيده بود كه در بيرون شهر"بّصري" توقف كوتاهي كرد.

ساليان درازي بود كه راهبي به نام "بُحيرا" كه دانشمند مذهب حضرت مسيح (ع) بود و اطلاعات وسيع و دقيقي از آن داشت، در صومعه خود در اين سرزمين زندگي ميكرد. بُحيرا هنگام عبور اين کاروان برخلاف ساليان گذشته از صومعه خود بيرون آمد و آنها را به غذا دعوت كرد. او در تمام مدت پذيرائي از ميهمانان ، در جستجوي چيزي بود وسر انجام گمشده خود را در محمد نوجوان (ص) يافت.

 

او با دقت فراوان حركات و اعمال و سيماي ايشان را مي نگريست و بعد از غذا، هنگامي كه همه رفتند، نزد پيامبر (ص) آمد و از ايشان سوالاتي در مورد حالات و زندگاني آن حضرت به عمل آورد. آنگاه به پشت شانه پيامبر (ص) نگاه كرد، و در ميان دو كتف ايشان به جستجوي خالي كه بعدها مهر نبوت نام گرفت، پرداخت و آنرا بدان شكل كه انتظار داشت يافت.

 

سپس به ابوطالب (ع) گفت كه اين نوجوان در آينده شأني عظيم خواهد يافت.(و در آخر به ابوطالب توصيه كرد كه رسول خدا(ص) را براي اينكه از خطر يهوديان در امان بمانند به شهر خويش بازگرداند.)

 

 دوران جواني:  

 

پيمان جوانمردان:

يکي ديگر از وقايع مهم زنگي پيامبر(صلي الله عليه و اله ) قبل از بعثت ، شرکت ايشان در پيماني بنام "پيمان جوانمردان" است.

 

قبيله هاي ساکن در مکه با يکديگر خويشاوند بودند و پيمانهايي در ميانشان وجود داشت . به اين دليل و دلايل ديگر، هر قبيله از تعرض قبيله ديگر مصون بود.  اما اگر غريبي به شهر مي آمد و به او ستمي ميرسيد ،هيچ مدافع و فرياد رسي نداشت .

 

يکبار مردي از قبيله اي کوچک براي تجارت به مکه امد ،در مکه "عاصِ بن وائِل" از او کالايش را خريد ،اما بهايش را نپرداخت .مرد غريبه در برابر ظلمي که به او شده بود از قريش ياري خواست ، اما هيچکس به فريادش نرسيد .

 

اين حادثه در گروهي از جوانان مکه تاثير جدي ايجاد کرد، از اين رو چند تن از جوانان قريش در خانه يکي از بزرگان خود جمع شدند و پيماني بستند که به موجب آن نگذارند به هيچ غريبي در شهر مکه ستمي برسد .و در برابر هر ستم آن قدر بايستند تا حق به حق دار باز گردد و نام اين پيمان حِلفّ الفُضول قرار داده شد. پيامبر(ص) نيز در اين پيمان شرکت کردند (ايشان از اعضاي اصلي اين پيمان بوده اند) ، که بعدها از آن به نيکي ياد مي نمودند.

 

حضرت خديجه (س):

قبل از اينكه در مورد ازدواج پيامبر (ص) با حضرت خديجه (س) مطالبي بيان گردد لازم است تا مختصري با آن بزرگوار و خصوصياتشان آشنا  شويم.

حضرت خديجه (س) اولين بانويي است كه دعوت رسول گرانقدر را لبيك گفت و به پيام آسماني آن حضرت پاسخ مثبت داد.

 

به نقل از مورخان ، ايشان 68 سال پيش از هجرت متولد شده اند. (كه البته نقل هاي ديگري در اين زمينه وجود دارد .) پدر آن حضرت خُوُيّلِد بن اسد و مادر ايشان فاطمه دختر زائِده بوده كه از  جهت پدر با پيامبر (ص) نسبت خويشاوندي داشته اند.

 

بنا بر تحقيق پاره از محققان  حضرت زهرا (س) تنها دختر ايشان بوده اند اما عموم مورخان براي ايشان فرزندان ديگري ذکر مي کنند.

 

حضرت خديجه (س) از اخلاق پسنديده وصفات برجسته برخوردار بوده و به انديشمندي و تيز هوشي و پاكدامني نام ونشان داشته اند تا آنجا كه در دوران جاهليت، که در ميان مردم رسومي چون دخترکشي رواج داشته و زنان از اهميت کمي بر خوردار بوده و فساد در ميان آنان وجود داشت ،  از آن بانو به عنوان طاهره -يعني پاک- ياد مي شد. البته براي ايشان القاب ديگري چون مباركه و سيده نساء قريش ـ بانوي زنان قريش ـ نيز ذكر كرده اند.

 

حضرت خديجه (س) كه ازبزرگترين ثروتمندان قريش به شمار مي رفتند، به تجارت مي پرداختند. بدين صورت كه افرادي رابا اموال خويش  به شهرهاي ديگر چون يمن مي فرستادند و آن مردان به داد و ستد پرداخته و در سود اين تجارت با حضرت خديجه(س) شريك مي شدند.

 

اما با اينکه تمام بزرگان قريش مايل به ازدواج با آن حضرت بودند، ايشان شخصا از پيامبر(ص) که از نظر مالي تفاوت چشمگيري با ايشان داشتند، تقاضاي ازدواج کرده وپس ازازدواج با آن حضرت تمام مال وثروت خويش را  در راه نشر حقايق دين در اختيار همسر گراميش -پيامبر اسلام(ص)- قراردادند، تا آنجاکه رسول خدا (ص) فرمودند :

 

“ما نَنفَعُني مالٌ قَطُّ مِثلَ ما نَفَعُني مالُ خَديجهُ “

 

 “هيچ مالي چون مال خديجه مرا سود نبخشيد”.

 

در سال ششم بعثت که قريش رسول الله(ص) و بني هاشم را در شعب ابوطالب تحت محاصره شديد قرارداد ، حضرت خديجه (س) با استفاده از دارايي و نفوذ خويش در ميان قريش به ياري محاصره شدگان شتافتند و به اندازه اي از مال خود بخشيدند كه سرانجام خودشان نيز به سختي افتادند و همانطور که در تاريخ آمده است از آن ثروت فراوان در هنگام مرگ چيزي به جا نمانده بود.

 

مقام و منزلت اين بانوي بزرگ اسلام درصدر زنان جهان قرار گرفته و روايتهاي مختلفي ايشان را هم مرتبه حضرت مريم مادر گرامي حضرت عيسي (ص) دانسته واز آن حضرت به عنوان يكي از چهار زن برتر ياد کرده است . در روايتي از پيامبر (ص) است كه مي فرمايند:

 

“اَفضَلُ نِساءِ الجنّهِ اَربُعّ :” خَديجُهّ بِنتُ خوُيلِد ،فاطمهّ بِنتُ مّحُمد، و مُريُمّ بنتُ عِمرانُ و آسيُهّ بِنتُ مّزاحِمُ، امراَهّ فِرعُونُ””

 

“برترين زنان بهشت چهار زن باشند ، خديجه دختر خويلد ، فاطمه دختر محمد و مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم همسر فرعون”.

 

همچنين چندين بار نقل شده كه جبرئيل ـ فرشته وحي ـ بر پيامبر (ص) نازل شده و از جانب خداي تبارک وتعالي  براي آن حضرت پيام سلام آورده است، که اين امراشاره به عظمت آن بزرگوار دارد زيرا همانطور که در قرآن آمده است خداوند بر انبيا بزرگ خويش سلام فرستاده است .

“جبرئيل گفته است : اي محمد بر خديجه از جانب پروردگارش سلام بر خوان پس پيغمبر (ص) گفت : اي خديجه اين جبرئيل است كه از پروردگارت بر تو سلام مي گويد. پس خديجه گفت : خداوند خود سلام است و سلام از اوست و بر جبرئيل سلام باد.

 

حضرت خديجه (س) از مقام خاصي نزد پيامبر (ص) برخوردار بودند؛ بطوريكه تا هنگامي كه ايشان زنده بودند ، پيامبر (ص) ازدواج نكردند. در منزلت آن بانو همين بس كه پيامبر (ص) سال فوت ايشان را که مصادف با وفات حضرت ابوطالب(ع)نيز بود، عام الحزن يعني سال غم ياد كردند.

بعد از فوت ايشان نيز همانطور كه در تاريخ روايت شده است ، پيامبر (ص) از ايشان بارها و بارها به نيكي ياد مي كردند.

 

از عايشه -يكي از زنان پيامبر (ص)- است كه گفت : رسول الله  از خانه بيرون نمي آمد جز اينكه خديجه را ياد مي كرد و از او به نيكي ستايش مينمود .

 

در نقل ديگري از عايشه است: هرگاه رسول خدا (ص)گوسفندي را ذبح مي کرد مي گفت:

"آنرا به دوستان خديجه بفرستيد." پس روزي علت اين امر را پرسيدم .گفت: "من دوست خديجه را هم دوست مي دارم."

 

حال پس از ذکر اين مختصر و آشنايي با علو مقام حضرت خديجه به روشني مي توان دريافت که از چه رو اين افتخار نصيب ايشان گشته تاهمسر گرامي رسول خدا (ص) و مادر حضرت زهرا(س) –بانوي بانوان عالم- باشند.

 

ازدواج پيامبر (ص) با حضرت خديجه (س) :

همانطوريکه در قسمت پيشين بدان اشاره شد حضرت خديجه(س) بازرگان بودند و از ثروتمندان قريش به شمار مي رفتند. ايشان گروهي ازمردان را براي تجارت به شهرهاي مختلف فرستاده و آنها پس از داد و ستد با اموال آن بانو در سود اين عمل با ايشان سهيم مي شدند.

چون حضرت خديجه(س) از راستگوئي و امانتداري وصفات پسنديده رسول خدا (ص) (که زبانزد خاص و عام بود) اطلاع يافتند به ايشان پيشنهاد دادند که براي تجارت به سوي شام رفته و سهمي بيشتر از تاجران ديگر برگيرند.

 

پيامبر(ص) نيز پذيرفتند وب ه همراه ميسره -غلام مخصوص حضرت خديجه(س)-  و مقداري کالاي گرانبها عازم شام شدند.

هنگامي که به شام رسيدند ،حضرتش در سايه درختي نزديک صومعه يکي از راهبان  فرود آمدند.

 

راهب ازميسره پرسيد که" آن شخص که زير اين درخت نشسته کيست؟"

 

ميسره پاسخ داد که" ايشان يکي از مردمان قريش واهل حرم (شهرمکه) است" .

 

راهب گفت "سوگند به خدا که جز پيامبر کسي ديگر زير اين درخت ننشسته است".

 

پيامبر (ص) کالاهايي که با خود آورده بودند را فروخته و آنچه مي خواستند خريدند و به سوي مکه بازگشتند.

 

در اين سفر همه تجار سود بردند. بخصوص رسول اکرم(ص) که از ديگران سود بيشتري نصيبشان گرديد. پس از بازگشت هنگامي که حضرت خديجه(س) از ميسره در باره پيامبر (ص) سوال کردند، ميسره پاسخ داد که تمام کارهاي ايشان حساب شده و منظم و بر اساس عقل است. همچنين او وقايعي که در سفر رخ داده بود را بيان کرده وگفت: هنگامي که يکي از تجار از پيامبر (صل الله عليه و اله ) خواسته بود که به "لات "و "عّزّي"، دو بت مشهور در مکه ياد کند،ايشان امتناع کرده و گفته اند : "چيزي نزد من پست تر از لات و عّزّي نيست" 

 

پس ازاينکه حضرت خديجه (س) از اين جريانات مطلع گشتند شخصي را نزد رسول خدا(ص) فرستاده وتوسط او پيغام دادند که به علت شرف و نسب والاي پيامبر(ص)در ميان قومشان و خصايصي چون امانتداري ،راستگوئي و نيکخوئي ، مايل به ازدواج با ايشان مي باشند.

 

چون پيامبر (ص) از اين موضوع با خبر شدند ، عموهاي خويش را خبر کرده و آنها را به خواستگاري حضرت خديجه فرستادند.

 

درا ين مجلس حضرت ابوطالب(ع) -عموي ايشان- سخن را آغاز کرده وپس از حمد و ثناي الهي و ذکر پاره اي ازخصوصيات رسول خدا(ص) ، از حضرت خديجه(س) خواستگاري کردند.آن بانو نيز قبول کرده وبدين ترتيب خود را به تزويج پيامبر(ص) درآوردند.

 

در اين زمان پيامبر(ص) 25 سال  و بنا به گفته اکثر مورخان حضرت خديجه(س) 40 سال داشته اند .(البته براي ايشان سنين کمتري هم ذکر کرده اند.)

 

نصب حُجُر الاَسود :

حادثه مهم ديگري كه پيش از بعثت رسول خدا(ص) رخ داد كه موقعيت ايشان را در ديدة مردم مكه نشان مي‌دهد ، داستان نصب حجرالاسود است. همانطور كه در تاريخ آمده است قبل از بعثت ، خانة خدا -کعبه- مورد احترام و تقدس اعراب بود و پيامبر(ص) و برخي اجداد ايشان به دور اين مكان طواف مي‌كردند.

 

سالي، سيلي در مكه جاري شد كه باعث ويراني ديوارهاي خانة خدا گشت. و قريش كه زمامداري كعبه را به عهده داشتند، تصميم به مرمت آن گرفتند.

 

آنها ديوارها را بالا بردند و هنگامي كه خواستند حجرالاسود كه سنگ مقدسي است در سرجاي خود نصب كنند، بين اينكه افتخار نصب اين سنگ مقدس نصيب چه قبيله‌اي شود ميان آنها اختلاف پيش آمد و كار بالا گرفت تا جائيكه نزديك بود ميان آنها جنگ خونيني در بگيرد.

 

بالاخره پيرمرد سالخورده‌اي كه مورد احترام قريش بود ، پيشنهاد كرد كه هركسي راكه ابتدا از در مسجد وارد شود به داوري بپذيرند كه اين پيشنهاد مورد استقبال همه قرار گرفت.

 

در اين هنگام بود كه پيامبر(ص) از در مسجد وارد وارد شده كه بزرگان قريش امانتداري ايشان را تصديق كرده و داوري ايشان را پذيرفتند.

 

رسول اكرم(ص) نيز دستور دادند تا جامه‌اي روي زمين پهن كنند. سپس ايشان حجرالاسود را

ميان آن جامه قرار داده و گفتند تا رئيس هر قبيله يك گوشه از جامه را بردارد.

 

چون جامه را برداشتند و آنرا بالا بردند ، شخص پيامبر(ص) سنگ را برداشتند و آنرا بر جاي خود قرار دادند و با اين داوري خردمندانه از خونريزي بزرگي جلوگيري مي‌كردند.

 

اين حادثه مي‌رساند كه با اينكه پيامبر(ص) در هنگام وقوع اين ماجرا جواني 35 ساله بودند ، تا چه حد مورد احترام قريش و ديگران بوده و همگي به امانتداري و درستكاري و درايت ايشان تصديق داشتند.

 

خصوصيات اخلاقي پيامبر(ص):

با جستجو در زندگي بزرگان و دقت و تأمل در حالات روحي آنها مي‌توان به كمالات و خصال برجسته آنها پي برده و آنها را بيشتر شناخت. از اين بالاتر با نگاهي به مراحل مختلف زندگي پيامبر بزرگ اسلام(ص) علاوه بر اينكه با خصوصيات اخلاقي ايشان آشنا مي‌شويم؛ از ايشان به عنوان يك نمونة برتر و يك انسان كامل سرمشق و الگو مي‌گيريم.

 

خلاصة زندگي چهل ساله پيش از بعثت ايشان را عفت و پاكدامني ، امانت و صداقت ، راستي و درستي ، احسان و نيكي به بينوايان و زيردستان، تنفر از پليديهاي اخلاقي حاكم بر روزگار و بتان و بت‌پرستان تشكيل مي‌دهد.

 

اخلاق پسنديده و رفتار جوانمردانه و نيكويي كه در پيامبراسلام(ص) ديده مي‌شد و همگان را به ستايش و احترام وا مي‌داشت، سبب گرديد تا خداوند در قرآن ايشان را ستايش كرده و ايشان را صاحب خلق عظيم بداند.

 

رسول خدا(ص) از همان ابتداي جواني در ميان مردم به لقب «امين» مشهور گشته و مردم اموال خويش را نزد ايشان به امانت مي‌گذاشتند.

 

حتي هنگامي كه حضرتش تصميم به مهاجرت از مكه به مدينه گرفتند ، با اينكه جو دشمني با ايشان ، بر مردم شهر حكومت داشت ، هيچكس در امانتداري و جوانمردي ايشان ترديد نداشته و همگان، باز چون دوران قبل از بعثت اموال و اشياء گرانبهاي خويش را نزد ايشان به وديعه مي‌نهادند ، لذا پيامبر(ص) حضرت علي(ع) را جهت پرداخت بدهيها و تحويل اماناتي كه از مردم نزد ايشان بود ، تعيين فرمودند.

 

پيامبر(ص) هرگز با مردم مكه و بزم‌هاي شبانه و عيش و نوش‌هاي آنها همراه نبوده و از وضع موجود رنج مي‌بردند ، از اين رو گاهي مدتها به كوه حرا مي‌رفتند و در آنجا تفكر و عبادت مي‌پرداختند.(براي اطلاع از مطالب بيشتر ، رجوع كنيد به مطلب "بعثت پيامبر(ص)")

رسول خدا (ص) همواره هنگام غذا خوردن نام خدا را به زبان جاري مي نمودند و از گوشتهايي كه به طور نامشروع ذبح شده بود خودداري مي كردنند.

 

ايشان مانند ساير انبياء قسمتي از دوران نوجواني خويش را به شباني مي پرداختند. پيامبران با اين شغل بيشتر ازفساد و پليدي جامعه زمان خود دور شده و صبوري و تحمل و مهرباني را تجربه مي کردند و سرانجام با ديدن آثار نظم و قدرت خداوند در طبيعت به آخرين درجات يقين و ايمان مي رسيدند.

 

در دوران جواني نيز همانطور كه در قسمت " ازدواج پيامبر (ص) " نيز به آن اشاره شده ايشان براي مدتي به تجارت پرداخته اند، که همانطورکه گفته شد، رفتار و اخلاق وجوانمردي رسول خدا(ص) در اين دوران باعث شيفتگي حضرت خديجه نسبت به ايشان و سرانجام پيشنهاد ازدواج با آن حضرت شد.

 

                            هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در جمعه بیست و سوم اسفند 1387 ساعت 19:3 موضوع نبوت | لینک ثابت


حدیث

نبی اکرم (صلی الله علیه وآله )

دوچیز را هیچ وقت از یاد خود مبر.

1-یاد خدا را

2-یاد مرگ را

دوچیز را همیشه از یاد خود ببر

1-نیکی(خدمت)نمودن به دیگران

2-کسی که بر تو بدی نمود

هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)


 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در جمعه بیست و سوم اسفند 1387 ساعت 17:47 موضوع حدیث | لینک ثابت


عمومی

  

هرکس که بگوید به تبری ضرر است    نی زاولاد علی زاولاد آن بی پدر است

ربیع الاول

عید الله اکبر ، ربیع الاعیاد، غدیر الثانی

بردوستداران امیرالمومنین علی علیه السلام مبارک باد

ناز شصت قداره کش امیرالمومنین علی علیه السلام مولانا

حضرت ابولولو علیه السلام صلوات

هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)


 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در جمعه نهم اسفند 1387 ساعت 21:3 موضوع عمومی | لینک ثابت


تربیتی

ناز شصتت ابولولو

امیرالمومنین علی علیه السلام ضمن گریه شدیدی به ابولولوعلیه رحمه فرمودند :

کاش دختر رسول خدا صل الله علیه وآله بودند و خبر هلاکت دشمن خود را می شنیدند.

( مجمع النورین ص۲۲۶ از مشارق الانوار )
هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)


 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در جمعه نهم اسفند 1387 ساعت 20:54 موضوع تربیتی | لینک ثابت


تاریخ اسلام

حادثه مهم و تاریخی لیله المبیت ، هجرت حضرت محمد صلی الله علیه و آله از مکه به مدینه ، ولادت پیامبر اکرم ( ص ) و امام جعفر صادق علیه السلام ، ازدواج حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم با حضرت خدیجه علیهاسلام، آغاز امامت امام مهدی علیه السلام، عیدالزهرا و هلاکت یزید بن معاویه از جمله حوادث فرخنده این ماه است.

همچنین غزوه بنی نضیر در سال 4 قمری ، صلح امام حسن مجتبی علیه السلام با معاویه در سال 41 قمری ، شهادت حضرت امام حسن عسگری علیه السلام در سال 260 قمری ، واقعه احراق مکه در هنگام جنگ یزید با عبدالله بن زبیر در سال 64 قمری ، حادثه صاحب زنج و قتل 300 هزار نفر از مردم بصره به دست موفق عباسی در سال 258 از دیگر حوادث مهم ماه ربیع الاول است.

به گزارش واحد مرکزی خبر، ماه های قمری (یا عربی) 12 ماه است که به ترتیب عبارت‌اند از:

محرم ، صفر ، ربیع الاول ، ربیع الثانی (یا ربیع الاخر) ، جمادی الاول ، جمادی الثانی (یا جمادی الاخر) ، رجب ، شعبان ، رمضان ، شوال ، ذیقعده و ذیحجه.

چهار ماه از این ماه‌ها به ماه‌های حرام مشهور است که عبارتند از: رجب ، ذیقعده ، ذیحجه و محرم.

همچنین به ماه های شوال ، ذیقعده و ذیحجه ماه های حج می گویند.

مبدأ ماه ‌های قمری و ماههای شمسی، هجرت رسول خدا ( ص ) به مدینه است.

نخستین ماه قمری محرم و آخرین آن ذیحجه است ، تعداد روزهای ماه‌های قمری در مجموع 354 روز است که حدود 10 یا 11 روز از تعداد روزهای سال شمسی کمتر است چون در ماه های قمری ، یک ماه 30 روز است و ماه دیگر 29 روز.

هنگام دیدن هلال ماه نو ، خواندن دعاهای هلال مستحب است و از همه بهتر دعای 43 صحیفه کامله سجادیه است اما اگر امکان خواندن این دعا نباشد ، بهتر است که سه مرتبه « الله اکبر » و سه مرتبه « لا اله الا الله » بگوییم و در روز اول هر ماه دو رکعت نماز بگذاریم و در رکعت اول پس از حمد 30 مرتبه توحید و در رکعت دوم پس از حمد 30 مرتبه « انا انزلنا » (سوره قدر) را بخوانیم و پس از نماز صدقه بدهیم که موجب سلامتی ما در آن ماه خواهد شد.
هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)


 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در جمعه نهم اسفند 1387 ساعت 20:49 موضوع تاریخ اسلام | لینک ثابت