تبليغاتX
به وبلاگ هیئت مکتب المهدی(روحی فداه) خوش آمديد.آرزوي سربلندي و سلامتي داریم برايتان

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

شب های جمعه ساعت 21آدرس:تهران-چهارراه نظام آباد- خیابان سبلان شمالی-کوچه انقلاب حسینیه مکتب المهدی روحی فداه هیئت مکتب المهدی روحی فداه

عمومی

سلام عرض میکنم خدمت دو دوست عزیز(هیچ و بی نام)

برادر یا خواهر(هیچ)گرامی اول باید بگم مارو هلال کن بعد هم باید عرض کنم ما در خدمتیم.

اما برادر یا خواهر(بی نام)

مطالب ما رو کامل مطالعه کردید که به این شکل قضاوت میکنید؟

چرا زمینه سیاهه تنها رنگ ثابت جهان مشکی است و ما هم به احترام بنی هاشم از مشکی استفاده کردیم(بنی هاشم سبز هست ولی بعد از شهادت امام حسین از مشکی استفاده نمودن)

رنگ شاد هم سعی بر این است با استفاده از رنگ مطالب شادی را به دلها بیاوریم.

خوب حالا نظر شما برای بهبود مطالب چیست؟

ما درخدمت هر دوی شما بزگواران هستیم.

یا علی مدد التماس دعا

گروه فرهنگی مکتب المهدی(روحی فداه)


 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ساعت 2:12 موضوع عمومی | لینک ثابت


امام شناسی

مهربانى با يتيمان

سيماى حكومتى امام على (ع)، ص 194

على اكبر بابازاده

حكومت على عليه السلام كه حكومت «عدل» بود، در حد شعار و تبليغات دور نمى‏زد، و براى زمينه چينى و حيف و ميل‏هاى بيشتر كه امروز در سطح جهان و بين الملل معمول است نبوده است، بلكه وى در عمل براى جهان و انديشمندان روشن ساخت كه در زعامت آن حضرت حتى يك نفر يتيم، خود را بى‏پناه ندانسته، و با درگذشت پدر مستقيما تحت نظارت «ولى امر» و جانشين به حق انبياء و اولياء قرار گرفته، و آن چنان مورد لطف و عنايت مولايش قرار مى‏گيرد، كه ديگران در آن عصر آرزوى يتيمى مى‏كردند! !

هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در جمعه بیستم شهریور 1388 ساعت 15:30 موضوع امام شناسی | لینک ثابت


امام شناسی

كتاب: سيره معصومان ج 3 ص 34

نويسنده: سيد محسن امين

مترجم: على حجتى كرمانى

گذشت على (ع)

در بردبارى و گذشت، على از همه مردمان گوى سبقت را ربوده بود.براى اثبات اين گفته، كافى است‏بالاترين مراتب حلم او را به طور اعم در رفتار با اهل جمل و به طور اخص با مروان بن حكم و عبد الله بن زبير ملاحظه كنيم.او در جنگ جمل بر مروان دست پيدا كرد.با آنكه اين شخص از دشمن‏ترين مخالفان على (ع) بود، اما على از وى درگذشت.همچنين آن حضرت بر عبيد الله بن زبير كه يكى از سرسخت‏ترين دشمنانش بود و به على آشكارا ناسزا مى‏گفت، دست‏يافت و او را اسير كرد ولى وى را مورد عفو قرار داد و به او گفت: «برو!نمى‏خواهم تو را ببينم.»و سخنى بيشتر از اين بر زبانش نراند. سعيد بن عاص نيز پس از واقعه جمل در مكه به دست على (ع) گرفتار آمد ولى آن حضرت به او سخنى نگفت و از او كناره گرفت و هيچ كس از شركت‏كنندگان در جنگ جمل و مردم بصره را مورد مجازات و قهر خود قرار نداد و منادى آن حضرت در شهر ندا مى‏داد: «هر كس كه از ميدان گريخته، تعقيب نمى‏شود.با مجروحان كارى نيست و هيچ اسيرى كشته نخواهد شد و آن كس كه سلاح خود را بر زمين گذارد امان خواهد يافت.»و دقيقا شيوه پيامبر (ص) را در فتح مكه در پيش گرفت.

در جنگ صفين ابتدا مردم شام، راه آب را بر او و يارانش بستند و ايشان را از دسترسى به آب بازداشتند.اما زمانى كه زمام جنگ به دست على و يارانش افتاد، به وى گفتند: آيا آب را بر روى سپاه شام ببنديم، همان طور كه خود آنها چنين كردند؟آن حضرت پاسخ داد: خير سوگند به خداوند«هرگز كردار آنها را در پيش نخواهم گرفت‏»و پيوسته به سپاهيانش سفارش مى‏كرد كسانى را كه از ميدان كارزار مى‏گريزند، تعقيب نكنند و مجروحى را به قتل نرسانند.

هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)


 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در جمعه بیستم شهریور 1388 ساعت 15:25 موضوع امام شناسی | لینک ثابت


امام شناسی

كتاب: سيره معصومان ج 3 ص 36

نويسنده: سيد محسن امين

مترجم: على حجتى كرمانى

سخاوت و بخشندگى على (ع)

او بخشنده‏تر از ابرهاى پرباران بهارى بود و در اين ميدان نيز هماوردى براى او نمى‏توان سراغ كرد.شعبى در اين باره گفته است: على (ع) بخشنده‏ترين مردمان بود. معاويه سرسخت‏ترين دشمن آن حضرت، نيز گفته بود: اگر على انبارى پر از زر و اتاقى انباشته از كاه مى‏داشت، پيش از آنكه كاه را ببخشد، زر را مى‏بخشيد.بيت المال را مى‏رفت، در آن نماز مى‏گزارد و مى‏گفت: اى زرد و اى سپيد (طلا و نقره) !غير از مرا بفريبيد.

با آنكه بر همه امپراطورى اسلامى، به جز شام، فرمانروايى داشت، از خود ميراثى بر جاى نگذاشت.و جز او، كس ديگرى به مضمون آيه نجوا (1) عمل نكرد.از دسترنج‏خود هزار بنده را آزاد كرد و هرگز به نيازمندى پاسخ رد نگفت.

پى‏نوشت:

1. آيه 12 سوره مجادله.-م.

هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)


 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در جمعه بیستم شهریور 1388 ساعت 15:21 موضوع امام شناسی | لینک ثابت


امام شناسی

كتاب: سيره معصومان ج 3 ص 18

نويسنده: سيد محسن امين

ترجمه على حجتى كرمانى

اوصاف بدنى على (ع)

در كتاب كشف الغمه نوشته شده است كه بدر الدين لؤلؤ عامل موصل از بعضى علما درخواست كرد تا احاديث صحيح و گوشه‏اى از آنچه درباره فضايل و صفات على (ع) نقل شده است استخراج كنند.اين صفات بر«انوار شمع اثنى عشر»نوشته و به آرامگاه آن حضرت برده شد.وى مى‏گويد: «من اين شمع را ديدم‏».آنچه در اوصاف على (ع) مى‏آيد مطالبى است كه از كتاب صفين و از جابر و ابن حنفيه و ديگران و نيز از كتاب استيعاب نقل شده است.بدر الدين با خواندن اين صفات گفت: او (على) نكوترين كسى است كه صفاتش را ديده است.ما با استفاده از مجموع اين روايات به خصوصيات برجسته آن امام همام اشاره مى‏كنيم.

على (ع) مردى ميانه بالا بود.اندكى كوتاه و چاق.چشمانى سياه و گشاده داشت.در نگاهش عطوفت و مهربانى موج مى‏زد.ابروانش كشيده و پيوسته بود.صورتى زيبا داشت و از نيكو منظرترين مردم به شمار مى‏آمد.رنگ صورتش گندمگون بود.چهره‏اى گشاده و بشاش داشت.به جز موهاى اطراف سرش، موى ديگرى نداشت و سرش طاس بود و از پشت همچون تاجى مى‏درخشيد.گردنش از سپيدى به درخشش ابريقى نقره‏اى مانند بود.ريشى انبوه داشت و بالاى آن زيبا مى‏نمود.گردنش ستبر و شانه‏هايش همچون شانه‏هاى شيرى ژيان، فراخ بود.

در روايتى ديگر ذكر شده است: شانه‏هايش مانند شانه‏هاى شيرى قوى جثه، پهن بود. بازوان نيرومندش، از شدت درهم پيچيدگى عضلات از ساعدش قابل تميز نبود.مچها و نيز پنجه‏هايى قوى و قدرتمند داشت.

در روايتى ديگر نيز آمده است: آن حضرت انگشتانى باريك و ساعد و دستى نيرومند داشت.و چنان قوى بود كه اگر دست كسى را مى‏گرفت، بر او مستولى مى‏شد و طرف مقابل قدرت نفس كشيدن را از دست مى‏داد.شكمى بزرگ و پشتى قوى داشت.سينه وى فراخ و پرمو بود و سر استخوانهاى او كه در مفصل با يكديگر جفت‏شده بودند، بزرگ مى‏نمود.عضلاتى پر پيچ و تاب و ساقهايى كشيده و باريك داشت.بزرگى عضله دست و پاى او بهنجار و موزون بود و هنگام راه رفتن اندكى به جلو متمايل مى‏شد.چون به ميدان كارزار روى مى‏آورد، با هروله و شتاب مى‏رفت.نيرومند و شجاع بود و در رويارويى با هر كسى، پيروز مى‏شد.به راستى خداوند او را با عز و نصر خود تاييد كرده بود.

مغيره در اين باره گفته است: على (ع) همچون شير بود، بلكه از شير قوى‏تر و اندامش از اندام او بهنجارتر مى‏نمود.

آن حضرت را با الفاظى همچون اصلع (طاس و بى‏مو) ، اجلح (كسى كه جلوى سر او كم مو باشد) ، انزع (مردى كه موى پيشانيش از هر دو طرف رفته) و بطين (شكم بزرگ) بسيار توصيف كرده‏اند كه ذكر آن نيز گذشت.

در كتاب فائق آمده است كه ابن عباس مى‏گويد: من زيباتر از طرفين پيشانى على (ع) نديده‏ام.شرصتان (طرفين پيشانى) از شرص و به معناى جذب و كشيدن است.گويا مو كشيده شده و جاى آن معلوم مى‏شود.آيا به وجه تسميه مو به نزعه نمى‏نگرى و نمى‏بينى لغات جذب و نزع همه از يك رشته سرچشمه مى‏گيرند؟!

هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)


 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در جمعه بیستم شهریور 1388 ساعت 15:18 موضوع امام شناسی | لینک ثابت