
بنام او که خالق یاس ونرگس است
یا رب المهدی بحق المهدی اشف صدر المهدی بظهور الحجت
ای روح دعا سلام مهدی
1170 بهار وخزان گذشت ونیامدی0سالهاست نگاهم پشت پنجره ای که متعلق به فرداست قاب گردیده وگرد وغبار هجران برآن سایه افکنده0
عمری است که برای آمدنت بی قرارم0 یابن الزهرا،ببین از فراقت سخت بارانیم0 ببین ثانیه ها چگونه از هجر تو بغض کرده وبه هق هق افتاده اند0
آقا جان!حیف نیست ماه شب چهادره پشت ابرهای تیره وپاره پاره پنهان بماند،حیف نیست دیده را شوق وصا ل باشد ولی فروغ دیده نباشد0
بیا وقرار دل بیقرارم شو0 بیا وصداقت آینه را به زلال آبی نگاهت پیوند بزن0 بیا تا سر به دامانت بگذارم وعقده های چندین ساله ام را باز کنم0 تو که معنای سبز لحظه هایی بیا تو که ترنم الطاف حق تعالی بیا0
بیا که از هجرت چون اسپندی بر آتشم0 یوسف فاطمه!کی طنین دلنواز انا بقیه ا000 تو از کعبه مقصود جانها را معطر می نماید0 کی کعبه به خود می بالد وزمین بر قامت دلربایت طواف عشق می گزارد وجان در سعی وصفای نگاه تو محرم می شود ومناسک حج وقربان را بجای می آورد0 برای آمدنت تمام دلهای عشاق دنیا را به ضریح چشمهای قشنگ وعباس گونه ات گره زده ایم ودر مراسم اعتکاف شبهای فراق برای گرفتن حاجتمان دست به دعا برداشته ایم0 آقا جان برای آن لحظه که سبز پوش با پرچم یالثارات الحسین در انتهای افق غباری بپا می شود وتو با ذوالفقار حیدر وسوار بر اسب سفید قصه ها می آیی لحظه ها را بدست باد می سپارم0
بگذار صادقانه بگویم که کهانسالترین آرزوی دلم آرزوی وصال توست!آرزویی که برای بدست آوردنش تمام کلافهای عمرم را به بازار معشوق فروشان برده ام وخودم را در جرگه خریداران یوسف زهرا(س) قرار داده ام0
نازنینم!تو زیبا ترین دلیل برای شبهای قدر وشب زنده داریهای منی تو ضیاعین ودلیل امن یجیب منی 0
آقا جان! می خواهم برایت قصه بگویم 0 قصه سیب وگندم ومردی که سالهاست در میان مردم چشمم ایستاده،قصه خوشه خوشه انتظار وچشمانی که درو میکنند،قصه باران وسطرهایی که دلواپس پونه هاست،قصه اسب وخیال آمدن تو در باران،قصه هایی که مشق هر شب من است0
کاش می شد واژه ها را شست وانتظارراتفسیر کرد ولی افسوس000
میدانی مرز انتظار کجاست!؟آنجا که قطره اشک منتظری سدی از دلواپسی ساخته وقطره قطره انتظار را ذخیره می کند،آنجا که وجودش چون جرعه ای آب از تشنه ای رفع عطش می کند آنگاه که می فرماید اگر شیعیان ما مرا به اندازه قطره ای آب بخواهند هر لحظه ظهور من نزدیکتر می شد0
حس می کنم نزدیکی آنقدر نزدیک که با آمدن یک نسیم تو را احساس کرد وبویید0
خوب می دانم که آخر دل سنگ وطلسم نحس قصه را می شکنی وآنگاه زمان وصل وجان نثاری می رسد0
پس بیا از پس کوچه های انتظار ،بیا که شعرهایم بی قافیه مانده اند،بیا که با آمدنت گم میشود در تبسم تو بغض چندین ساله ام،بیا که غزلهایم مضمون ندارند ومثنوی عشق نا تمام است0
محبوبم!هر روز که میگذردبیشتر از قبل دلم برایت تنگ می شود0 عشق تو سراسر وجودم را فرا گرفته و اگر دلم را بشکافی بر لوح آن نام تو هگ گردیده وکنون ای بهار عشق!می ترسم از خزان عمرترسم از ندیدن است بگو که تا خزان من آیا فرصت بهار دیدن است؟
یابن الزهرا!"لیت شعری أین استقرت بک النوی"0 کاش میدانستم که کجا وکی دلها به ظهور تو آرام خواهند گرفت0
بنفسی أنت!
به جانم سوگند که تا طلوع صبح صادق به انتظارت خواهم ماند ولحظه ها را با تمام سنگینی به دوش می کشم وسکوت ثانیه ها را به ازای فریاد زمان تحمل می کنم فقط برای رسیدن به لحظه با شکوه وصا لت0
آقا جان!
دروادی انتظار زمان را بنگر که چگونه از هجر تو همچون شمع ذره ذره آب می گردد0 کی می آیی که قطره ها به دریا بپیوندند؟خیبر گشای فاطمه(س) کی می آیی؟
کی می آیی که کران تا بیکران دلم را برایت چراغانی کنم وچشمانم را فرش قدومت نمایم؟
بیا که بهار بی صبرانه مشتاق آمدن توست وقلبم جویبار اشکهایی که هرروز وشب برای فراق تو ریخته می شوند0
یاس سفیدم!بیا که با ظهورت آیه"والنهار اذا تجلی" تأویل گردد0 بیا که چشمه سار وجودم سخت خشکیده وفریاد العطش برآورده،بیا تا از نرگس چشمانت عطری برای سجاده ام بگیرم0بیا ومرا زائر شهر قاصدکها کن،بیا000
دلم برای ورود هر عشقی غیر از عشق تو بن بست است ودیده ام جز برای فراق تو نمی بارد0 بیا که هجر توآیه"ان عذابی لشدید" را تفسیر می نماید0 آقا جان!بحق کوچه وچادر خاکی بیا،بیا که سید علی ماتنهاست وچاهی ندارد که غصه هایش را بااو در میان بگذارد0 بیا ورأس سبز شاپرکهایی باش که در جستجوی قبر یاس سرگردان کوچه های هاشمیند0
ای پیدا ترین پنهان من!
تا تو بیایی مروارید چشمانم رابرای سلامتیت صدقه می دهم وبرای آمدنت روزه سکوت می گیرم وبا جام وصال تو افطار می نمایم0 نذر کرده ام که بیایی تا جان شیرین را فرش قدمها یت نمایم0 پس بیا که نذر خود را ادا کنم0
ای آفتاب عمر!
تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم0 فریاد را حبس می کنم وبه سکوت اجازه حضور می دهم0 در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم وسر به دوش هجران می نهم وبرای آمدنت دعا می کنم0 به امید آنروز هزار وصد وهفتادمین شمع را روشن می کنیم ومنتظرت می مانیم0
به خدای کعبه می سپارمت وسبد سبد نرگس ویاس چشم براهی میکنم0
کاش می شد که خدا
اجازه ظهورت می داد
کاش می شد
که در این دیار غربت
ومیان موج غمها
به سکوت سرد وسنگین
رخصت خاتمه می داد
کاش می شد
جمعه ما
شاهد ابروی زیبای تو می شد
دیده نا قابل ما
فرش کیسوی تو می شد
کاش می شد
انتظار منتظر بپایان رسد
وهوا میزبان یاسها و
نسترنها
خاک پای مهدی زهرا شود
کاش می شد
تو هم از انتظار خسته شوی و
برای فرج دعا کنی
کاش می شد000
هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)
نوشته شده توسط خادم الزهرا در دوشنبه یازدهم آبان 1388 ساعت 12:27 موضوع مهدویت | لینک ثابت
من چه دارم که نگم...
وقتی که به طفل شش ماهه هم رحم نمی کنند؛ من چه دارم که به منتقمش بگویم
حال من به گویم؛ کلمات تحمل چنین مصیبتی را ندارند......
ای خدا رقیه (س) فریاد زد بابا ؛ و در آخرسر؛ سر بابایش را دادند؛ هر چند بریده....
یا حضرت رقیه کمکمان کن تا ماهم سیمای نورانی پدرمان را ببینیم؛
.................. . . . . . . . . . . . . . . . . . ........................
ولی قصه نخورید می دانم که می دانید؛
ولی بگذارید بگویم؛ تا شاید درد هایمان تسکین گیرد؛
یه روز می آید
می دانم؛ زمانی که سر پدرتان در دامانتان بود
برای دلداری می گفتید : می آید ؛می آید
ای کاش سر مارا هم در دامان می گرفتید و می گفتید : می آید
پدر مهر بان و عزیز؛
ما اصلا هیچی؛ ولی یه دختر کوچولو هست ؛ که خیلی منتظر مونده
از انتظار عموش پیراهن پاره پاره دیده و از انتظار پدرش سر بریده
او از همه بیشتر منتظره ؛
پس با هاش هم راه میشیم:
۰ اللهم عجل لولیک الفرج۰
...... ۰ اللهم عجل لولیک الفرج۰
۰ اللهم عجل لولیک الفرج۰
عشق یعنی؛ جنگ هفتاد و هزار
عشق یعنی؛ بی سری از رو رضا
عشق یعنی ؛ خنجری زیر گلو
عشق یعنی؛ دیدن مرگ عمو
عشق یعنی؛ تشنگیه بچه ها
عشق یعنی؛ آن لحظه ای که اشک ریخت؛آن خدا
هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)
نوشته شده توسط خادم الزهرا در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 ساعت 15:23 موضوع مهدویت | لینک ثابت

آرام آمدی اما آرام نمی روی
آرام بود؛خیلی آرام
۳ سال سکوت و در خفا تبلیغ کردن؛ پیامبر را می گویم جد بزرگوارتان را؛
غصب شد ؛؛
به خدا قسم خلافت غصب نشد ؛
حیا غصب شد؛انسانیت؛؛ اینکه بدانیم که چی هستیم ؛
کی هستیم ؛برای چه آمدیم و برای چه و کجا میرویم غصب شد؛
اینکه بدانیم به سرور و مولایمان پیامبر اهانت نکنیم غصب شد؛؛
به خدا قسم حق دین و امیر المومنین غصب شد؛؛
اینکه امروز باید در دانشگاهها و...... اهانت به کسانی کنند که دنیا برای آن بزرگواران
پدید آمد غصب شد؛؛؛؛
............................ ........................... ..........................
جنگ شد؛ سر ها را بریدند و بر نیزه نهادند؛
آنها فقط سر نبودند؛؛
آنها حقی بود برگردن ما و منتی بود از جانب خدا که دین حفظ شود؛؛
ما چقدر از شرمندگی دختر ۳ ساله در آمدیم؛
که حال به خود این چنین اجازه می دهیم که
این شویم که هستیم؛؛
این خبر که در مجامع عمومی اهانت می کنند جدید نبود ؛؛
به خدای احد و واحد قسم می خورم که پیامبر بعد اینها را هم به ما گفته اند؛؛؛
اما؛؛
در آخر پیامبر گرامی اسلام از جانب پروردگار عالی و تعالی می فرمایند؛
ای محمد ؛بدان که اگر تو و خاندانت نبودید؛
قطره ای باران بر زمین فرو نمی فرستادم؛
و علف هرزی را سبز نمی کردم؛.............
.................
حال دوست عزیز فهمیدی به چه کسی اهانت کردی؛؛
به خدا قسم اگر یک آن قیامت را تصور کنی که پیامبر به چشمانت نگاه می کنند ؛در حالی که امیر المومنین در کنارشان ایستاده و چهره ی پشیمانت را نظاره می کنند؛؛
این کار را نمی کردی ؛به خدا قسم نمی کردی؛؛
.......................
اگر حجاب ظهورت وجود پست من است؛
دعا نما که بمیرم چرا نمی آیی؛
........................
هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)
نوشته شده توسط خادم الزهرا در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 ساعت 21:27 موضوع مهدویت | لینک ثابت

كتاب: سيره پيشوايان، ص. 665
نويسنده: مهدى پيشوائى
دوازدهمين پيشواى معصوم، حضرت حجة بن الحسن المهدى، امام زمان-
عجل الله تعالى فرجه-در نيمه شعبان سال 255 هجرى در شهر «سامراء»
ديده به جهان گشود. (1) او همنام پيامبر اسلام (م ح م د) و همكنيه آن
حضرت (ابو القاسم) است. (2) ولى پيشوايان معصوم از ذكر نام اصلى او
نهى فرمودهاند. (3)
از جمله القاب آن حضرت، حجت، قائم، خلف صالح، صاحب الزمان (4) ، بقية
الله است (5) و مشهورترين آنها «مهدى» مىباشد. (6)
پدرش، پيشواى يازدهم حضرت امام حسن عسكرى-عليه السلام-و مادرش،
بانوى گرامى «نرجس» است (7) كه بنام «ريحانه» ، «سوسن» و «صقيل»
نيز از او ياد شده است. (8) ميزان فضيلت و معنويت نرجس خاتون تا آن حد،
والا بود كه «حكيمه» خواهر امام هادى-عليه السلام-كه خود از بانوان
عاليقدر خاندان امامتبود، او را سرآمد و سرور خاندان خويش، و خود را
خدمتگزار او مىناميد. (9)
حضرت مهدى دو دوره غيبت داشت: يكى كوتاه مدت (غيبت صغرى) و
ديگرى دراز مدت (غيبت كبرى) . اولى، از هنگام تولد تا پايان دوران
نيابتخاصه ادامه داشته و دومى، با پايان دوره نخست آغاز شد و تا هنگام
ظهور و قيام آن حضرت طول خواهد كشيد. (10)
چنانكه در صفحات آينده توضيح خواهيم داد، اعتقاد به موضوع مهدويت
اختصاص به شيعه ندارد، بلكه بر اساس روايات فراوانى كه از پيامبر اكرم
صلى الله عليه و آله و سلم رسيده، علماى اهل سنت نيز اين موضوع را
قبول دارند. منتها آنان نوعا تولد حضرت مهدى را انكار مىكنند و مىگويند:
شخصيتى كه پيامبر اسلام از قيام او (پس از غيبت) خبر داده، هنوز متولد
نشده است و در آينده تولد خواهد يافت! (11)
با اين حال تعداد قابل توجهى از مورخان و محدثان اهل سنت، تولد آن حضرت
را در كتب خود ذكر كرده و آن را يك واقعيت دانستهاند. بعضى از پژوهشگران
بيش از صد نفر از آنان را معرفى كردهاند. (12)
چنانكه در سيره امام حسن عسكرى-عليه السلام-بتفصيل نگاشتيم، از آنجا
كه حكومتستمگر عباسى، به منظور دستيابى به فرزند آن حضرت و كشتن
او، خانه امام را سخت تحت كنترل و مراقبت قرار داده بود، تولد حضرت
مهدى-عليه السلام-بر اساس طرح دقيق و منظمى كه پيشاپيش، از سوى
امام در اين مورد ريخته شده بود، كاملا به صورت مخفى و دور از چشم مردم
(و حتى شيعيان) صورت گرفت.
مستندترين گزارش در اين زمينه، از طرف «حكيمه» عمه حضرت عسكرى-
عليه السلام-رسيده كه از نزديك شاهد تولد حضرت مهدى-عليه السلام-بوده
است. اما بايد توجه داشت كه اين پنهانكارى به آن معنا نيست كه بعدها يعنى
در مدت 5-6 سال آغاز عمر او، كه امام يازدهم در حال حيات بود، كسى آن
بزرگوار را نديده بود، بلكه-چنانكه يك نمونه از آن را در زندگانى حضرت
عسكرى نوشتيم-افراد خاصى از شيعيان در فرصتهاى مناسب و گوناگون به
ديدار آن حضرت نائل مىشدند تا به تولد و وجود وى يقين حاصل كنند و در
موقع لزوم به شيعيان ديگر اطلاع دهند.
دانشمندان ما جريان اين ديدارها را به صورت گسترده گزارش كردهاند (13) ،
ولى شايد مهمترين آنها ديدار چهل تن از اصحاب امام عسكرى-عليه السلام-
با آن حضرت باشد كه تفصيل آن بدين قرار بوده است:
«حسن بن ايوب بن نوح» (14) مىگويد:
ما براى پرسش درباره امام بعدى، به محضر امام عسكرى-عليه السلام-
رفتيم. در مجلس آن حضرت چهل نفر حضور داشتند. عثمان بن سعيد عمرى
[يكى از وكلاى بعدى امام زمان]بپاخاست و عرض كرد: مىخواهم از
موضوعى سؤال كنم كه درباره آن از من داناترى. امام فرمود: بنشين. عثمان
با ناراحتى خواست از مجلس خارج شود. حضرت فرمود: هيچ كس از مجلس
بيرون نرود. كسى بيرون نرفت و مدتى گذشت. در اين هنگام، امام، عثمان را
صدا كرد. او بپاخاست. حضرت فرمود: مىخواهيد به شما بگويم كه براى چه
به اينجا آمدهايد؟ همه گفتند: بفرماييد. فرمود: براى اين به اينجا آمدهايد كه از
حجت و امام پس از من بپرسيد. گفتند: بلى. در اين هنگام پسرى نورانى
همچون پاره ماه كه شبيهترين مردم به امام عسكرى-عليه السلام-بود، وارد
مجلس شد. حضرت با اشاره به او فرمود:
«اين، امام شما بعد از من و جانشين من در ميان شما است. فرمان او را
اطاعت كنيد و پس از من اختلاف نكنيد كه در اين صورت هلاك مىشويد و
دينتان تباه مىگردد... » . (15)
شكى نيست كه رهبرى پيشوايان الهى به منظور هدايت مردم به سر منزل
كمال مطلوب است و اين امر در صورتى ميسر است كه آنها آمادگى بهره
بردارى از اين هدايت الهى را داشته باشند. اگر چنين زمينه مساعدى در
مردم وجود نداشته باشد، حضور پيشوايان آسمانى در بين مردم ثمرى
نخواهد داشت.
متاسفانه فشارها و تضييقاتى كه بويژه از زمان امام جواد-عليه السلام-به
بعد بر امامان وارد شد، و محدوديتهاى فوق العادهاى كه برقرار گرديد-به
طورى كه فعاليتهاى امام يازدهم و دوازدهم را به حداقل رسانيد-نشان داد
كه زمينهمساعد جهتبهرهمندى از هدايتها و راهبريهاى امامان در جامعه (در
حد نصاب لازم) وجود ندارد. از اينرو حكمت الهى اقتضا كرد كه پيشواى
دوازدهم، بتفصيلى كه خواهيم گفت، غيبت اختيار كند تا موقعى كه آمادگى
لازم در جامعه به وجود آيد.
البته همه اسرار غيبتبر ما روشن نيست ولى شايد نكتهاى كه گفتيم رمز
اساسى غيبتباشد. در روايات ما، در زمينه علل و اسباب غيبت، روى سه
موضوع تكيه شده است:
چنانكه مىدانيم يكى از سنتهاى ثابت الهى، آزمايش بندگان و انتخاب صالحان
و گزينش پاكان است. صحنه زندگى همواره صحنه آزمايش است تا بندگان از
اين راه در پرتو ايمان و صبر و تسليم خويش در پيروى از اوامر خداوند
تربيتيافته و به كمال برسند و استعدادهاى نهفته آنان شكوفا گردد.
در اثر غيبتحضرت مهدى، مردم آزمايش مىشوند: گروهى كه ايمان
استوارى ندارند، باطنشان ظاهر مىشود و دستخوش شك و ترديد مىگردند
و كسانى كه ايمان در اعماق قلبشان ريشه دوانده است، به سبب انتظار
ظهور آن حضرت و ايستادگى در برابر شدائد، پختهتر و شايستهتر مىگردند و
به درجات بلندى از اجر و پاداش الهى نائل مىگردند.
امام موسى بن جعفر-عليه السلام-فرمود: هنگامى كه پنجمين فرزندم
غايب شد، مواظب دين خود باشيد، مبادا كسى شما را از دين خارج كند. او
ناگزير غيبتى خواهد داشت، به طورى كه گروهى از مؤمنان از عقيده خويش
بر مىگردند. خداوند به وسيله غيبت، بندگان خويش را آزمايشمىكند... (16)
از سخنان پيشوايان اسلام بر مىآيد كه آزمايش به وسيله غيبتحضرت
مهدى، از سختترين آزمايشهاى الهى است (17) . و اين سختى از دو جهت
است:
1-از جهت اصل غيبت، كه چون بسيار طولانى مىشود بسيارى از مردم
دستخوش شك و ترديد مىگردند. برخى در اصل تولد و برخى ديگر در دوام
عمر آن حضرت شك مىكنند و جز افراد آزموده و مخلص و داراى شناخت
عميق، كسى بر ايمان و عقيده به امامت آن حضرت باقى نمىماند. پيامبر
اسلام صلى الله عليه و آله و سلم ضمن حديث مفصلى مىفرمايد: مهدى از
ديده شيعيان و پيروانش غايب مىشود و جز كسانى كه خداوند دلهاى آنان را
جهت ايمان، شايسته قرار داده، در اعتقاد به امامت او استوار نمىمانند. (18)
2-از نظر سختيها و فشارها و پيشامدهاى ناگوار كه در دوران غيبت رخ
مىدهد و مردم را دگرگون مىسازد، به طورى كه حفظ ايمان و استقامت در
دين، كارى سخت دشوار مىگردد و ايمان مردم در معرض مخاطرات شديد
قرار مىگيرد. (19)
خداوند، به وسيله غيبت، امام دوازدهم را از قتل حفظ كرده است، زيرا اگر آن
حضرت از همان آغاز زندگى در ميان مردم ظاهر مىشد، او رامىكشتند
(چنانكه تفصيل آن را نوشتيم) . بر اين اساس اگر پيش از موعد مناسب نيز
ظاهر شود، باز جان او به خطر مىافتد و به انجام ماموريت الهى و اهداف
بلند اصلاحى خود موفق نمىگردد.
«زراره» ، يكى از ياران امام صادق-عليه السلام-مىگويد: امام صادق-عليه
السلام-فرمود: امام منتظر، پيش از قيام خويش مدتى از چشمها غايب
خواهد شد.
عرض كردم: چرا؟
فرمود: بر جان خويش بيمناك خواهد بود. (20)
پيشواى دوازدهم، هيچ رژيمى را، حتى از روى تقيه، به رسميت نشناخته و
نمىشناسد. او مامور به تقيه از هيچ حاكم و سلطانى نيست و تحتحكومت
و سلطنت هيچ ستمگرى در نيامده و در نخواهد آمد، چرا كه مطابق وظيفه
خود عمل مىكند و دين خدا را به طور كامل و بى هيچ پرده پوشى و بيم و
ملاحظهاى اجرا مىكند. بنابراين جاى هيچ عهد و ميثاق و بيعتبا كسى و
مراعات و ملاحظه نسبتبه ديگران باقى نمىماند.
«حسن بن فضال» مىگويد: امام هشتم فرمود: گويى شيعيانم را مىبينم
كه هنگام مرگ سومين فرزندم[امام حسن عسكرى]در جستجوى امام خود،
همه جا را مىگردند اما او را نمىيابند.
عرض كردم: چرا غايب مىشود؟
فرمود: براى اينكه وقتى با شمشير قيام مىكند، بيعت كسى در گردن
وىنباشد. (21)
چنانكه گفتيم، غيبت امام مهدى به دو دوره تقسيم مىشود: «غيبت
صغرى» و «غيبت كبرى» .
غيبت صغرى از سال 260 هجرى (سال شهادت امام يازدهم) تا سال 329
(سال در گذشت آخرين نايب خاص امام) يعنى حدود 69 سال بود. (22) در
دوران غيبت صغرى، ارتباط شيعيان با امام بكلى قطع نبود و آنان، به گونهاى
خاص و محدود، با امام ارتباط داشتند.
توضيح آنكه: در طول اين مدت، افراد مشخصى (كه ذكرشان خواهد آمد) به
عنوان «نايب خاص» با حضرت در تماس بودند و شيعيان مىتوانستند به
وسيله آنان مسائل و مشكلات خويش را به عرض امام برسانند و توسط آنان
پاسخ دريافت دارند و حتى گاه به ديدار امام نائل شوند. از اينرو مىتوان گفت
در اين مدت، امام، هم غايب بود و هم نبود.
اين دوره را مىتوان دوران آماده سازى شيعيان براى غيبت كبرى دانست
كهطى آن، ارتباط شيعيان با امام، حتى در همين حد نيز قطع شد و
مسلمانان موظف شدند در امور خود به نايبان عام آن حضرت، يعنى فقهاى
واجد شرائط و آشنايان به احكام اسلام، رجوع كنند.
اگر غيبت كبرى يكباره و ناگهان رخ مىداد، ممكن بود موجب انحراف افكار
شود و ذهنها آماده پذيرش آن نباشد. اما گذشته از زمينه سازيهاى مدبرانه
امامان پيشين، در طول غيبت صغرى، بتدريج ذهنها آماده شد و بعد، مرحله
غيبت كامل آغاز گرديد. همچنين امكان ارتباط نايبان خاص با امام در دوران
غيبت صغرى، و نيز شرفيابى برخى از شيعيان به محضر آن حضرت در اين
دوره، مسئله ولادت و حيات آن حضرت را بيشتر تثبيت كرد. (23)
با سپرى شدن دوره غيبت صغرى، غيبت كبرى و دراز مدت امام آغاز گرديد
كه تا كنون نيز ادامه دارد و پس از اين نيز تا زمانى كه خداوند اذن ظهور و قيام
به آن حضرت بدهد، ادامه خواهد داشت.
غيبت دو گانه امام دوازدهم، سالها پيش از تولد او توسط امامان قبلى،
پيشگويى شده و از همان زمان توسط راويان و محدثان، حفظ و نقل و در
كتابهاى حديث ضبط شده است كه به عنوان نمونه به نقل چند حديث در اين
زمينه اكتفا مىكنيم:
1-امير مؤمنان-عليه السلام-فرمود:
[امام]غايب ما، دو غيبتخواهد داشت كه يكى طولانىتر از ديگرى خواهد
بود. در دوران غيبت او، تنها كسانى در اعتقاد به امامتش پايدار مىمانند كه
داراى يقينى استوار و معرفتى كامل باشند. (24) -امام باقر-عليه السلام-
فرمود:
[امام]قائم دو غيبتخواهد داشت كه در يكى از آن دو، خواهند گفت: او مرده
است... (25)
3-ابو بصير مىگويد: به امام صادق-عليه السلام-عرض كردم: امام باقر
مىفرمود: قائم آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم دو غيبتخواهد داشت
كه يكى طولانىتر از ديگرى خواهد بود.
امام صادق-عليه السلام-فرمود: بلى، چنين است... (26)
4-حضرت صادق-عليه السلام-فرمود:
امام قائم دو غيبتخواهد داشت: يكى كوتاه مدت و ديگرى دراز مدت... (27)
سير تاريخ، صحت اين پيشگوييها را تاييد كرد و همچنانكه پيشوايان قبلى
فرموده بودند، غيبتهاى دوگانه امام عينيتيافت.
نايبان خاص حضرت مهدى در دوران غيبت صغرى، چهار تن از اصحاب با
سابقه امامان پيشين و از علماى پارسا و بزرگ شيعه بودند كه «نواب اربعه»
ناميده شدهاند. اينان به ترتيب زمانى عبارت بودند از:
1-ابو عمرو عثمان بن سعيد عمرى، 2-ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعيد
عمرى، 3-ابو القاسم حسين بن روح نوبختى، 4-ابو الحسن على بن محمد
سمرى.
البته امام زمان-عليه السلام-وكلاى ديگرى نيز در مناطق مختلف مانند:
بغداد، كوفه، اهواز، همدان، قم، رى، آذربايجان، نيشابور و... داشت كه يا به
وسيله اين چهار نفر، كه در راس سلسله مراتب وكلاى امام قرار داشتند،
امور مردم را به عرض حضرت مىرساندند (29) و از سوى امام در مورد آنان
«توقيع» هايى (30) صادر مىشده است. (31) و يا-آن گونه كه بعضى از
محققان احتمال دادهاند-سفارت و وكالت اين چهار نفر، وكالتى عام و مطلق
بوده ولى ديگران در موارد خاصى وكالت و نيابت داشتهاند (32) . مانند:
محمد بن جعفر اسدى، احمد بن اسحاق اشعرى قمى، ابراهيم بن محمد
همدانى، احمد بن حمزة بن اليسع (33) ، محمد بن ابراهيم بن مهزيار (34) ،
حاجز بن يزيد، محمد بن صالح (35) ، ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى، محمد
بن على بن بلال، عمر اهوازى، و ابو محمد وجنائى (36) .
عثمان بن سعيد از قبيله بنى اسد بود و به مناسبتسكونت در شهر سامراء،
«عسكرى» نيز ناميده مىشد. در محافل شيعه از او به نام «سمان» (-
روغن فروش) ياد مىشد، زيرا به منظور استتار فعاليتهاى سياسى، روغن
فروشى مىكرد و اموال متعلق به امام را، كه شيعيان به وى تحويل
مىدادند، در ظرفهاى روغن قرار داده به محضر امام عسكرى مىرساند.
(37) او مورد اعتماد و احترام عموم شيعيان بود. (38) گفتنى است كه عثمان
بن سعيد قبلا نيز از وكلا و ياران مورد اعتماد حضرت هادى و حضرت
عسكرى-عليهما السلام-بوده است. «احمد بن اسحاق» كه خود از بزرگان
شيعه مىباشد، مىگويد:
روزى به محضر امام هادى رسيدم و عرض كردم: من گاهى غايب و گاهى
(در اينجا) حاضرم و وقتى هم كه حاضرم هميشه نمىتوانم به حضور شما
برسم. سخن چه كسى را بپذيرم و از چه كسى فرمان ببرم؟
امام فرمود: «اين ابو عمرو (عثمان بن سعيد عمرى) ، فردى امين و مورد
اطمينان من است، آنچه به شما بگويد، از جانب من مىگويد و آنچه به شما
برساند، از طرف من مىرساند» .
احمد بن اسحاق مىگويد: پس از رحلت امام هادى-عليه السلام-روزى به
حضور امام عسكرى-عليه السلام-شرفياب شدم و همان سؤال را تكرار
كردم.
حضرت مانند پدرش فرمود: اين ابو عمرو مورد اعتماد و اطمينان امام پيشين،
و نيز طرف اطمينان من در زندگى و پس از مرگ من است. آنچه به شما
بگويد از جانب من مىگويد و آنچه به شما برساند از طرف من مىرساند. (39)
پس از رحلت امام عسكرى، مراسم تغسيل و تكفين و خاكسپارى آن
حضرترا، در ظاهر، عثمان بن سعيد انجام داد. (40) نيز همو بود كه روزى در
حضور جمعى از شيعيان به فرمان امام عسكرى-عليه السلام-و به نمايندگى
از طرف آن حضرت، اموالى را كه گروهى از شيعيان يمن آورده بودند، از آنان
تحويل گرفت و امام در برابر اظهارات حاضران مبنى بر اينكه با اين اقدام
حضرت، اعتماد و احترامشان نسبتبه عثمان بن سعيد افزايش يافته است،
فرمود: گواه باشيد كه عثمان بن سعيد وكيل من است، و پسرش محمد نيز،
وكيل پسرم مهدى خواهد بود. (41) همچنين، در پايان ديدار چهل نفر از
شيعيان با حضرت مهدى-كه شرح آن در اوائل اين بخش گذشت-حضرت
خطاب به حاضران فرمود:
آنچه عثمان[بن سعيد]مىگويد، از او بپذيريد، مطيع فرمان او باشيد، سخنان
او را بپذيريد، او نماينده امام شماست و اختيار با اوست. (42)
تاريخ وفات عثمان بن سعيد روشن نيست. برخى احتمال دادهاند او بين
سالهاى 260-267 درگذشته باشد و برخى ديگر فوت او را در سال 280
دانستهاند. (43)
پىنوشتها:
1) شيخ مفيد، الارشاد، قم، مكتبة بصيرتي، ص 346-فتال نيشابورى، روضة
الواعظين، الطبعة الاولى، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، 1406 ه.
ق، ص 292-كليني، اصول كافى، تهران، مكتبة الصدوق، 1381 ه. ق، ج 1،
ص 514-طوسي، الغيبة، تهران، مكتبة نينوى الحديثة، ص 141-طبرسي،
اعلام الورى، الطبعة الثالثة، تهران، دار الكتب الاسلامية، ص 418-ابن صباغ
مالكى، الفصول المهمة، ط قديم (بى تا) ، ص 310.
در بعضى از مآخذ، تاريخ تولد حضرت، سال 256 هجرى ضبط شده است
(صدوق، كمال الدين، قم، مؤسسة النشر الاسلامي (التابعة) لجماعة
المدرسين بقم المشرفة، 1405 ه. ق، ص 432-طوسي، الغيبة، ص 139 و 147
) و در برخى ديگر، سال 258 (على بن عيسى الاربلى، كشف الغمة، تبريز،
مكتبة بنى هاشمى، 1381 ه. ق، ج 3، ص 227-ابن ابي الثلجبغدادي، تاريخ
الائمة، قم، مكتبة بصيرتي (ضمن مجموعه نفيسه) ، ص 15) ذكر شده
است و ابو جعفر محمد بن جرير بن رستم طبري آن را در سال 257 مىداند
(دلائل الامامة، الطبعة الثالثة، قم، منشورات الرضي، ص 271 و 272) .
2) شيخ مفيد، همان كتاب، ص 346-طبرسى، همان كتاب، ص 417-اربلي،
همان كتاب، ص 227-ابن صباغ، همان كتاب، ص 310.
3) صدوق، همان كتاب، ص 648-كليني، همان كتاب، ص 332-مجلسي، بحار
الانوار، تهران، المكتبة الاسلامية، 1393 ه. ق، ج 51، ص 31-34. ولى آيا نهى
ائمه از ذكر نام مخصوص آن حضرت، يك اقدام سياسى مقطعى و مربوط به
دوران غيبت صغرى بوده يا اينكه حرمت ذكر نام آن حضرت تا هنگام ظهور و
قيامش باقى است؟ در ميان علماى شيعه مورد اختلاف است (ر. ك به: حاج
ميرزا حسين طبرسي نورى، النجم الثاقب، تهران، انتشارات علميه اسلاميه،
باب 2، ص 48 و 49) .
4) طبرسى، همان كتاب، ص 418-ابن صباغ، همان كتاب، ص 310.
5) مسعودى، اثبات الوصية، الطبعة الرابعة، نجف، المطبعة الحيدرية، 1374 ه.
ق، ص 248.
6) ابن صباغ، همان كتاب، ص 310.
7) شيخ مفيد، همان كتاب، ص 346-صدوق، همان كتاب، ص 432-طبرسي،
همان كتاب، ص 418-مسعودى، همان كتاب، ص 248-فتال نيشابورى، همان
كتاب، ص 283-طوسى، همان كتاب، ص 143-محمد بن جرير بن رستم
طبرى، همان كتاب، ص 268-ابن صباغ، همان كتاب، ص 310.
8) صدوق، همان كتاب، ص 432 و ر. ك به: روضة الواعظين، ص 292. برخى ا
از محققان معاصر، احتمال دادهاند كه نام او همان نرجس باشد، و اسامى
ديگر به جز صقيل را بانوى پيشين او حكيمه دختر امام جواد-عليه السلام-به
وى داده باشد (بنا بر رواياتى، او قبلا كنيز حكيمه بوده است) . مردم آن زمان
كنيزان خويش را براى خوشامدگويى، به اسامى گوناگون مىخواندند و
نرجس، ريحانه و سوسن همه اسامى گلها هستند (دكتر حسين جاسم،
تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم، ترجمه دكتر سيد محمد تقى آيت اللهى،
چاپ اول، تهران، مؤسسه انتشارات امير كبير، 1367 ه. ش، ص 114) .
9) فتال نيشابورى، همان كتاب، ص 283-صدوق، همان كتاب، ص 427-
مجلسى، همان كتاب، ج 51، ص 12.
10) شيخ مفيد، همان كتاب، ص 346.
11) ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغة، قاهره، دار احياء الكتب العربية، 1960
م، ج 7، ص 94 و ج 10، ص 96.
12) فقيه ايمانى، مهدى، مهدى منتظر در نهج البلاغه، اصفهان، كتابخانه
عمومى امير المؤمنين على-عليه السلام-، ص 23، 39.
تعدادى از اين منابع كه در دسترس نگارنده است و تولد حضرت مهدى به
صراحت در آنها بيان شده، به قرار زير است:
ابن حجر هيتمى، الصواعق المحرقة، ط 2، قاهره، 1385 ه. ق، ص 208-
شبراوى، الاتحاف بحب الاشراف، ط 2، قم، منشورات الرضي، 1363 ه. ش،
ص 179-محمد امين بغدادى سويدى، سبائك الذهب في معرفة قبائل العرب،
بيروت دار صعب، ص 78-مؤمن شبلنجى، نور الابصار، قاهره، مكتبة المشهد
الحسيني، ص 168-شيخ محمد صبان، اسعاف الراغبين، (در حاشيه نور
الابصار) ، ص 141-ابن اثير، الكامل في التاريخ، بيروت، دار صادر، ج 7، ص 274
(حوادث سال 260) -حمد الله مستوفى، تاريخ گزيده، چاپ دوم، تهران،
انتشارات امير كبير، 1362 ه. ش، ص 207-ابن طولون، الائمة الاثنى عشر،
قم، منشورات الرضي، ص 117-ابن صباغ مالكى، الفصول المهمة، (بى تا) ،
ص 310-شيخ سليمان قندوزى، ينابيع المودة، بيروت، مؤسسة الاعلمي
للمطبوعات، ج 3، ص 36.
13) صدوق، همان كتاب، ص 434-478. شيخ مفيد، همان كتاب، ص 350 و 351
-شيخ سليمان قندوزى، ينابيع المودة، بيروت، مؤسسة الاعلمي
للمطبوعات، ج 3، ص 123-125.
14) چنانكه در سيره امام هادى-عليه السلام-نوشتيم،ايوب بن نوح يكى از
وكلاى آن حضرت بوده است.
15) طوسى،همان كتاب،ص 204 و ر.ك به:صدوق،همان كتاب،ص 435-
مجلسى،همان كتاب،ج 51، ص 346-شيخ سليمان قندوزى،همان كتاب،ج 3
،ص 123-(آيت الله)صافى،لطف الله،منتخب الاثر،تهران،مركز نشر كتاب،1373
ه.ق،ص 355.
16) شيخ طوسى،همان كتاب،ص 204-نعمانى،الغيبة،تهران،مكتبة
الصدوق،ص 154-مجلسى، بحار الانوار،تهران،المكتبة الاسلامية،1393 ه.ق،ج 51
،ص 150 و ر.ك به:اصول كافى، تهران،مكتبة الصدوق،1381 ه.ق،ج 1،ص 337
.
17) طوسى،همان كتاب،ص 203-207-صافى،همان كتاب،باب 47،ص 314 و 315
.
18) صافى،همان كتاب،فصل 1،باب 8،ص 101،ح 4.
19) (آيت الله)صافى،لطف الله،نويد امن و امان،تهران،دار الكتب الاسلامية،ص 177
و 178.
20) كلينى،همان كتاب،ج 1،ص 337-طوسى،همان كتاب،ص 202-
صدوق،همان كتاب،ص 481-صافى،منتخب الاثر،فصل 2،باب 28،ص 269-
نعمانى،همان كتاب،ص 166.
21) صدوق،كمال الدين،باب 44،ص 480،ح 4-مجلسى،همان كتاب،ج 51،ص 152
-صافى،منتخب الاثر،فصل 2،باب 25،ص 268،ح 3.
22) مرحوم شيخ مفيد آغاز غيبت صغرى را از سال تولد آن حضرت(سال 255
)حساب كرده است(الارشاد،ص 346)و با اين محاسبه،دوران غيبت صغرى،75
سال مىشود.طبعا نظريه مرحوم مفيد از اين لحاظ بوده است كه حضرت
مهدى در زمان حيات پدر نيز حضور و معاشرت چندانى با ديگران نداشته و از
نظر كلى غايب محسوب مىشده است.
گويا بر اساس همين ملاحظه است كه محققانى مانند:طبرسى،سيد
محسن امين،و آيت الله سيد صدر الدين صدر نيز آغاز غيبت صغرى را از سال
ميلاد آن حضرت،و مدت آن را 74 سال دانستهاند(اعلام الورى،ص 444-اعيان
الشيعة،بيروت،دار التعارف للمطبوعات،ج 2،ص 46-المهدي،بيروت،دار الزهراء،1398
ه.ق،ص 181).
23) صدر،سيد صدر الدين،المهدي،بيروت،دار الزهراء،1398 ه.ق،ص 183-
پيشواى دوازدهم امام زمان،نشريه مؤسسه در راه حق،ص 38.
24) شيخ سليمان قندوزى،ينابيع المودة،بيروت،مؤسسة الاعلمي
للمطبوعات،ج 3،باب 71، ص 82.
25) نعمانى،همان كتاب،ص 173.
26) نعمانى،همان كتاب،ص 173.
27) نعمانى،همان كتاب،ص 170.نيز ر.ك به:منتخب الاثر،فصل 2،باب 26،ص 251
-253.
28) در آن روزگار،به جاى«نيابت»و«نواب»بيشتر تعبير«سفارت»و«سفراء»به
كار برده مىشد.
29) چنانكه طبق نقل شيخ طوسى،حدود ده نفر در بغداد به نمايندگى از
طرف محمد بن عثمان فعاليت مىكردند(الغيبة،ص 225).
30) توقيع به معناى حاشيه نويسى است و در اصطلاح علماى شيعه به
نامهها و فرمانهايى كه در زمان غيبت صغرى از طرف امام به شيعيان
مىرسيده توقيع گفته مىشود.
31) صدر،المهدي،ص 189.
32) امين،سيد محسن،اعيان الشيعة،ج 2،ص 48.
33) طوسي،الغيبة،ص 257،258.
34) كليني،اصول كافي،ج 1،ص 518،ح 5.
35) كلينى،همان كتاب،ص 521،ح 14 و 15.
36) طبرسي،اعلام الورى،ص 444.
37) طوسي،الغيبة،تهران،مكتبة نينوى الحديثة،ص 214.
38) طوسي،همان كتاب،ص 216.
39) طوسي،الغيبة،ص 215.
40) طوسي،همان كتاب،ص 216.
41) طوسى،همان كتاب،ص 216.
42) طوسي،همان كتاب،ص 217.
43) دكتر حسين،جاسم،تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم،ترجمه دكتر
سيدمحمد تقى آيت اللهي،چاپ اول،تهران،مؤسسه انتشارات امير كبير،1367
ه.ش،ص 155 و 156.
هيئت مکتب المهدی(روحی فداه)
نوشته شده توسط خادم الزهرا در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساعت 0:16 موضوع مهدویت | لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحيم اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه السّاعة و في كلّ ساعة ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً حتي تسكنه ارضك طوعاً و تمتعه فيها طويلاً ***** پاى بندى به تعاليم اسلام قال اللّه تعالى: (قل إن كنتم تحبّون اللّه فاتّبعوني يحببكم اللّه)(22). «اى پيغمبر به ايشان بگو: اگر خدا را دوست داريد پس مرا اطاعت كنيد تا خدا شما را دوست بدارد.» آنچه باعث محروم شدن مؤمنان از ديدار جمال بى مثال حضرت بقيّة اللّه الاعظم ـ ارواحنا لتراب مقدمه الفداه ـ گشته همين كم توجهى نسبت به تعاليم دينى و زير پا گذاشتن دستورات الهى است; چنانكه خود آنحضرت در توقيع شريف خود به شيخ مفيد به اين مهمّ اشاره فرموده اند: «اگر پيروان ما ـ كه خداى آنان را در فرمانبردارى خويش توفيق ارزانى بدارد ـ براستى در راه وفاى به عهد و پيمانى كه بر دوش دارند، همدل و يكصدا بودند هرگز خجستگى ديدار ما از آنان به تأخير نمى افتاد و سعادت ديدار ما ـ ديدارى بر اساس عرفان و اخلاص از آنان نسبت به ما ـ زودتر روزى آنان مى گشت از اين رو (بايد بدانند كه) جز برخى رفتار ناشايسته ى آنان كه ناخوشايند ما است و آن عملكرد را زيبنده ى اينان نمى دانيم، عامل ديگرى ما را از آنان دور نمى دارد. خداوند ما را در يارى بسنده و نيك، كارساز است و درود او بر سالار بشارت دهنده و انذاركننده محمّد صلّى اللّه عليه وآله و خاندان پاكش باد.» اى عزيز! خداوند بندگان خود را در دنيا به انواع بلاها امتحان مى كند و امتحان از سنّت هاى پروردگارست تا خوب از بد جدا شود و پاك از خبيث متمايز گردند. قال اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ : «اى مردم خداوند شما را پناه داده از اين كه بر شما ستم روا دارد وليكن از امتحان كردن شما امان نداده است. و انسانها را امر كرده به صبر در مقابل آن ابتلاءات و امتحان ها.» البته صبر در زمان غيبت چهره هاى گوناگونى دارد; از آن جمله صبر بر طول غيبت كه مبادا انسان از كسانى قرار گيرد كه در اثر طول غيبت قلبهايشان را قساوت گرفته و در دين خود به شك افتادند; و همچنين صبر بر آنچه كه از سوى دشمنان بر مؤمنان وارد مى شود، اعمّ از آزار و تمسخر و افتراء. و نيز صبر بر انواع بلاها كه در آيه ى شريفه ى (ولنبلونّكم بشيء من الخوف والجوع ونقص من الأموال والأنفس والثّمرات). «همانا شما را محك خواهيم زد با ترس و گرسنگى و نقصان اموال و مرگ و كم حاصلى درختان.» مرحوم نعمانى در كتاب غيبت حديثى نقل مى كند كه امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «كسى كه دوست دارد و خشنود مى شود از اينكه از ياران قائم ـ عليه السلام ـ باشد، پس بايد منتظر باشد و در اعمال خود ورع و تقوى پيشه سازد و خود را مزيّن به اخلاق پسنديده بنمايد در حالى كه منتظر است پس اگر بميرد و قائم ـ عليه السلام ـ بعد از او قيام نمايد اجر و پاداش همان كسى را دارد كه آنحضرت را درك كرده است پس كوشش كنيد و منتظر باشيد، گواراى وجودتان باشد سعادت و خوشبختى دو جهان، اى گروهى كه همواره مورد رحمت پروردگاريد.» هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)
نوشته شده توسط خادم الزهرا در جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساعت 23:34 موضوع مهدویت | لینک ثابت
شرمنده ام....و شما بزرگوار
سلام آقا ؛سلام مولا؛ به خدا شرمنده ام ؛ به خدا منظوری نداشتم
می دانم که تا خوشیم و خوب و راحت پی دنیاییم
و هیچ یادی از مولای مهربانمان نمی کنیم ولی تا به مشکلی بر می خوریم
تازه به یاد تو بزرگوار می افتیم ؛ تازه غدیر یادم می آید
تازه می فهمیم که پدری به مهربانی شما داریم
تازه یاد عهد و پیمانمانی که از روز اذل با تو بسته ایم می افتیم
پدر؛ همه این ها به یک طرف ؛ شرمندگی ام از این است
که شما در تمام ثانیه ها و لحظات عمرم به یاد من هستید؛
آنهم به یاد من گنهکار؛؛ که از سنگینی آن لیاقت دیدار سیمای نورانیتان را ندارد؛؛؛
شرمنده ام از اینکه با دستان خود به فرو دستان گناه کشیده شدم؛
شرمنده ام از اینکه از صبح که بر می خیزم به یاد هر کس و هر چیز هستم به غیر از یاد شیرین یار ؛
شرمنده ام که قلبم جایگاه هر فردی شده به غیر از تو ؛ به غیر از تویی که همیشه یاورم بودی؛؛
ولی خوشحالم که امامم و سرورم ؛ بزرگی و منشش به بزرگیه دریای بی ساحل است؛؛؛
آری ؛ دوباره حاجتی دارم که جز تو هیچ فردی توان آن ندارد؛؛
و می گویم زیرا می دانم که آن را روا می کنی؛
نمی دانم در کدام دیار و در کدام قسمت از این کره خاکی هستید
ولی.......
رو کن به هرکه خواهی .............. گل پشت و رو ندارد
مولا از همین جا عهد می بندم که در خوشی هایم بیشتر به فکرتان باشم ...
هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)
نوشته شده توسط خادم الزهرا در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 13:11 موضوع مهدویت | لینک ثابت
به ما ؛هيچ گاه؛نگفتيد
سلام آقا ؛سلام مولای نجابت؛ که به ما هیچ نگفتید
به ما نگفتید که ما چه کسی هستیم؛ما چی هستیم؛ما از کجا آمده ایم ؛و به کجا می رسیم؛؛؛؛
به ما از بی وفاییمان ؛ از عهد شکنیمان؛از گناهانمان که شما برایمان استغفار می کنید نمی گویید؛؛؛
از محبت خود هم نمی گویید؛؛؛؛؛؛؛؛؛ اما در عوض ما گنه کاران می گوییم؛؛؛؛
می گوییم:
خدایا؛مشکلاتمان زیاد شده است؛؛؛؛؛........
خدایا؛فساد بی داد می کند؛؛؛؛؛؛..........
خدایا مریض هایمان دوایی به جز ظهور ندارند؛؛؛؛؛؛
پس ظهور کن؛؛؛؛؛؛؛؛..........
..........
و شما تمام این ها را می شنوی ؛و نمی گویی پس من چه؛؛؛؛؛؛؛
نمی گویی ؛های مردمان ؛من سرور و مولا و آقا و امامتان و پدر دلسوزتان هستم
من هستم که هزار سال است که درد و رنج غیبت را با درد و رنج روی کبود؛ فرق ضربه خورده؛
سر های از تن جدا؛ گوشواره های سه ساله؛و تک تک این مصیب ها را با هم آمیخته ام ؛؛؛؛؛
و هیچ نگفتم؛ و برای گناهانتان استغفار کردم و از برای صواب هایتان خدا را شکر؛؛؛
..............
اما حال من می گویم:؛؛
و نمی دانم چرا خجالت رویمان را سرخ و سفید نمی کند؛
آیا کسی در این دنیای خاکی نیست که بگوید که تو کی هستی که می گویی درد و رنجت زیاد شده است؛؛؛؛؛؛؛؛؛
تو کی هستی:که سر از تن جده را بر فراز نیزه ها مانند غدیر فراموش کردی ؛ وحال با چه رویی از خدا طلب ظهور برای مشکلات خودت می کنی؛
ما نماز هایمان را خوب می خوانیم؛یا عبادتهای دیگرمان را از سر اخلاص و برای خدا انجام می دهیم؟ که حال دعا بر امر فرج برای رفع مشکلاتمان می کنیم
؛ما خیلی بنده های خوبی بودیم که خداوند دستور فرج دهند؛
......................
آیا تا به حال شده است که بگوییم ؛ پهلوی دخت رسول خدا راشکسته اند
سر پسر اشرف مخلوقات را بر نیزه نهادند؛
تا به حال گفته ایم به خاطر دل سه ساله ظهور کن
نمی دانم ما چه یارانی هستیم؛؛؛؛؛؛؛؛؛
و نمی دانم شما چقدر بزرگوارید که هیچگاه این را به ما نگفتید؛؛؛؛؛هیچگاه؛؛؛؛؛؛؛؛
هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)
نوشته شده توسط خادم الزهرا در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 19:46 موضوع مهدویت | لینک ثابت
بســم الله ا لـرحمـن ا لـرحيــم
ا دامــــه
ا دامـه ی مطالـب راجــع بـه امــام مهــدی ( روحی و ارواح العالميـن لتـراب مقدمه ا لفـداه) از
ديـــدگـاهحضـــرت اميـــر الـمـومنيـــن علـی(عليه السلام) بــا عنــوان حجــت آخريــن در کـلام امـام
اوليـن از سلسله مباحث بشارت دولـت ا لهی آخـر الزمـان از ديـدگاه منابـع اسلامی
حجــــت آخريــــن در کـلام امــام اوليـــن 2
در مرحــله بعــد، اميــرالمؤمنيـن(عليه ا لسلام) ضمـن معرفى آخريـن حجــت ا لهــى اصــل مسئـله
غيـبت آنحضــرت را بيـــان مىكننـــد.از« اصبـغ بن نباته» نقل شده است كه مىگويـد: روزى به حضـور
علـىبنابـىطالـب(عليـه السلام) رسيـدم، آن حضـرت را نگران غرق درانديـشه ديـدم در حالى كه از اين وضع
بسيـار متعجـب بـودعـرض كردم: يا اميـرالمؤمنيــن مـگر اتـفاقى افتـاده اسـت كه اينگونه نگــرانو غـــرق
در دريـــاى تفكـــر بـه نظـــر مىرسيــــد؟ حضــرت علـــى(عليـه السلام) ، در پـــاسخ فـرمودنــد: دربــاره
فرزنــدىكه بعـــدها ازنســـل مـن بــه دنيـــا خواهــــد آمــد فـكـــر مىكنـــم . او يــــازدهميـــن فرزنــــد
مـن اســت . او مهــــدى(عجل الله تعالی فرجه الشريف) مااهــل بيـــت( سلام الله عليهم) اسـت كه زميـن را
پــس از پر گشتــن از ظلـم و ستـم و تباهى با عــدل و داد پر خواهد ساخت. اما پيش از آنبـراى او يـک
دوره غيبتــىهسـت كه عـده زيــادى از مــردم در ايــن دوره از حق و صــراط مستقيـــم منحـــرف مىشونــد .
در گـام بعدى علـى(عليه السلام) به طولانــى بـودن دوره غيبـت امـام عصــر(سلام الله عليه) و مشـكلات و
گرفتاريـها آن مىپـردازنـد. بـه عنــوان نمونــه در يـک مـورد مىفرماينــد: در دوره غيبــت امـام غايـــب
( عليه السلام) مردم از حــدود و چارچـوب احــكام شــرع خــارج خواهنــد شـــد و بسيــارى از آنــها
گمـــانخواهنــد كـرد كه حجــــت الهـى از دنيـا رفتـه و امامـت پايـان پـذيرفتـه اســت ولــى سوگنــد
بــه خــدا درچنيـــن دورهاى حجـــت خــدا در بيــن مــردم و در كوچــه و بازار آنـها در حال رفــت و
آمد خواهــد بـود ، و وى حــرفــهاى مردم را خواهـد شنيـد ... او مردم را خواهـد ديـد ولى آنها تا زمان
معينـى كه خداونـد مقـرر كرده است قادر به ديدن آن حضـرت نخواهند بود .همينــطور در ايـــن بـاره به
مناسبــت ديـگـرى مىفرماينــد: دوره غيبــت امام مهــــدى(عجـل الله تعالی فرجه الشريف) به قــدرى
طـولانــى خواهـد بـود كه انسانـهاى بىخبـر از مصالـح و حكمتــهاى ا لهــى از ظهــور آن حضـرت مأيــوس
خواهنـد شد و در اثر نااميــدى از ظهـور منجـىعالم بشريـت حتى ايـن جمله را به زبان خواهنـد آورد كه:
خداونـد عالـم نيـازى به آ ل محمــد( صل اللهعليه و آله) نـدارد؛ يعنـى اگر از آ ل محمــد( صلوات الله عليه و
آله) كسى در روى زميـن بود، تا كنون بايد قيـام مىكرد و به اين نابسامانيها و بىعدالتيـها پايان مىداد .
برخی عـلل و حكمتــهاى غيبــت امام زمــان از ديــگاهامــام علــی ( سلام الله علیه).
الـف : در امــان مانـــدن از بيــــعت بـا ستمــــگران : بر طبـــــق يــک روايـت، علــىبن ابىطالـب(عليه
السلام)مىفرماينـــد: موقعــى كـه قائـــم [حضـــرت مهــــدى(سلام الله عليه)]، قيــام كند بيـــعت كســى در
گــردن (ذمــه) او نخواهــــد بـــود و به هميـــن جهـــت اســـت كـــه تـولــد او به صـورت مخفـى صــورت
خواهــد گرفــت و بعــد نيـــز وجــود مباركشــان غايـــــب خواهـــد شــــد .
ب : مشخــص شــدن گمــــراهـــان : يـــكى از راههــاى تشخيــص قـــوت ايـــمان و ميـــزان
پايبنــدى افــراد به تعاليــم اوليــاى ا لهــــى،عملـكرد آنـها در دوره غيبــت رهبــران ا لهــى اسـت. به
عنــوان مثـال وقتـى حضـرت موسـى(عليه السلام) به امـر ا لهـى حـدود چهـل روز بــراى مناجــات در كـوه
طـور اقـامــت كـرد اغلــب مـردم به خاطــر نداشتــن ايـمان و يقيــن كافــى فريـب سامــرى را خوردنــد و از
آيـيـــن ا لهــى دسـت كشيـدنــد. در اشـاره به اين سنــت ا لهــى امـام علــىبن ابىطالـب(عليه السلام) در
روايتــى پـس از اشــاره به وجـود مبـارک امـام مهــدى(عليه السلام) اضافه مىكننـد: آن حضـرت از چشـم
مردم نهـان خواهـد شـد تا مردمان گمـراهاز غير گمراهان مشخص شونـد .
ج : ستــم و ظلــم مــردم بـه خودشـــان : علــى( سلام الله عليه) آنجـا كـه از لـزوم وجـود حجــت
ا لهــى در نـظام هستـى سخــن مىگوينـد بـه مسئــله غيبــت حجـــت ا لهــى و علـت آن با ايــن تعابيـر اشـــاره
دارد : اى مـردم! بدانيــد كه زميـن هـرگـــز از حجـــت ا لهــى خالــى نمىمانـد. امـا پـروردگــار عالـم
مـردم را به خاطـر ظلـم و ستــمى كه مرتـكب مىشونــد و همينــطور به جهــت زيـاده رويــهايى كه در حــق
خـود انجـام مىدهنــد به زودى از ديـدن حجـــت خـودش [امـام مهــــدى(عجـل الله تعالی فرجه الشرِيف)] ،
محــروم خواهـــد ساخــت .
د : بـه جهـــت ستــم بـه فرزنـــدان علــــى(عليه السلام) : حضــرت علــى بـن ابىطالـب(عليه السلام)،
در روايتــى بهمناسبتــى از وقايــع غيبــت و پيشـامــدهاى آن سخـن مىگوينـد و وقايـع مربـوط بـه آن
دوران رابـه حوادثـى كـه بـراى قـوم حضـرت موســى(عليه السلام) رخ داده اسـت تشبيـه و تصريـح
مىكننـد كه سرگردانـى و تحيــر مسلمانـان در زمـان غيبــت حضــرت مهــــدى(سلام الله عليه) چنديـن
بــرابــر سخــتتـر و بيـشتــر ازدورانسرگردانـى و تحيـر قـوم حضـرت موســى(عليه السلام) خواهـد بـود.
آنگاه در اشـاره بـه عـلـت ايـن پيشامـدمىفـرماينــد : شـما بـه خاطــر ظلـم و ستمــهايـى كه بر فرزنــدان من
خواهيــدكـرد به اين مسئـله و سختيــهاى آن دچـار خواهيـد شــد .قابـل ذكـر اسـت با وجــود تصريــح امــام بـه
ايـن موضــوع، مـردم در اثـر غــرق شــدن در دنيـا وزخـارف آن چنــد سـال بعــد از شهــادت علــى(عليه السلام)،
امـام حســـن(سلام الله عليه)، و امـام حسيـــن(عليه لسلام)، را بـه آن وضـع رقــتبار به شهـادت مىرساننــد و
ائـــمه بعـدى را نيـز مسمـوم مىكننــد و در نتيـجه اينـكار وقتـىنوبـت بـه آخريـن حجـــت ا لهــى مىرسـد خداونـد،
ايشــان را به خاطـر لطفـى كـه بـر بنـدگان خـود دارد (علىرغم ناسپاسىآنها) در پـس پـرده غيبــت جهـت هدايـت
مـردم و حفـــظ نـــظام هستـــى ذخيـره مىنمايــد... .
ه : حفـــظ علامتــهاى هـدايـــــت : همـانطـــور كـه در حكمــت قبــلى اشــاره شــد خـداونــد متــعا ل بـه منــظور
تـــداوم هـدايــت مــردم در بـرههاى از زمــان وقتـى آنـها قـدر نعمــت بىنظيــر الهـــى؛ يعنــى امــام معصــــوم
(عليه السلام)، را فـرامــوش مىكننـــد بنابــر مصالــحى وجــود مبــارک او را در پــس پــرده غيبـــت قــرار
مى دهـــد تـا عــلاوه بـر حفــظ نــظام عـالــم، نــزول فيـض و رحمــت ا لهـــى از طريــق وى بــه بنــــدگان
خــــدا تــداوم پيــدا كنـــد و بـــاب هـدايـــت مـــردم بـه ســــوى خـــداونـد همچنــان باز باشـــد. امـام علــــىبـن
ابىطالـــب ( سلام الله عليه) ، در ايـــن بــاره مىفــرماينــــد : ... خـــــداونـد حجتـــــهاى خـــود را بــه
صــــورت آشــــكار يـــا پنـــهان يـــا حتـــى در حــالــى كـه خطـــر آنــان را تهديــــد مىكنــــد (در حال
ترس و نگرانى) در ميـــان مـــردم حفــــظ خـواهـــد كــرد تــا حجــــــت و دليـلـــهاى روشــــن و واضـــــح
(هـدايــت و رستــگارى) از بيـــن نـرونـــــد .
هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)
نوشته شده توسط خادم الزهرا در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 19:37 موضوع مهدویت | لینک ثابت
آثـار و نتـــايج غيبــــت امـام زمــــــان( عليه السلام) از نــــظر امـام عـلـــــی ( عليه السلام)
ا الـف : ســــرگـــردان شـــدن مـــــردم : امــام علـــى بـن ابـىطالـب(عليه السلام) در چنــديــن روايـت بـه
ايــن گرفتـارى اشـاره دارنــد .در يـک مــورد مىفرماينـــد : بـراى قـائــم ما دوره غيبتــى هسـت كه مـدت زمـان زيـادى
طـول خـواهد كشيـد . گويى شيـعيـــان را هـماكنــون بــا چشــم خـود مىبـينــم كـه در آن دوره هماننــد گلـهاى بـىسـرپـرسـت
در دشــت و صــحرا پـراكنــده شــدهاند و دنبــال ســرپنــاه و محــل امـن و راحتـى مىگردنــد امـا آن را پيـــدا نـمىكننــد . اى
مــردم ! آگـاه باشيــد در چنــان شـرايــطى اگـر كســى در ديــن خــود ثابــت قــدم بـاشــد و در نتيــجه طـولانــى شــدن دوره
غيبــت ، قلــب او قســاوت پيـدا نكنــد در روز قيــامت با مـن خواهــد بود . يـا در سـخـن ديــگر مـىفرمـاينــد : در غيبــت
امـام زمــان(سلام الله عليه)، مـردم آن چنـان دچــار حيــرت و سـرگردانــى مىشــونــد كـه عــده زيــادى از آنـان گمــراه
مىگردنــد . تـنــها كسـانـى كـه بـه دامـن عتــرت پيــامبـــر اكــرم( صلوات الله عليه و آله) چنـگ بزننــد نجــات پيــدا
مىكننــد و در مسيـر هدايــت بـاقى مـىماننـد . در جـاى ديگر علــى( سلام الله عليه)، ضمـن ارائـه تصـويــرى از دوره
غيبـت امـام مهـــدى(عليه السلام)، مىفـرماينــد : فتـنــههــا و مشــكلات گـوناگــونى در ايــن دوره بـه وجــود خـــواهــد
آمــد . بـه عنــوان مثــا ل دشمنــان شيعيـــان از آنـهـا بــد گويــى كـــرده ، افــراد فاســق و شــرور بـه شــرارت و گمـــراه
ســازى مــردم از مسيـــر صحيــح خـواهنــد پـرداخـــت و اوضـــاع بــه انـــدازهاى آشفتــه و پــريـشــان خــواهــد شـــد كـه
بـعـضــى مــردم دچــار حيـــرت و ســـرگـردانــى خواهنــد شــد . بـه عبارت ديگر مردم از تشــخيـص راه درســت عاجــز
خواهنـــد بــود . بديــهى اســت كــه وقتــى امــكان تشخيـــص راه صحيـــح مشــكـل بــشود اغــلب مــردم خـود به خـود يا در
اثـر تبليـغات گـونـاگون دشمنــان و بـد خـواهان به مسيــرهاى انحــرافى سـوق داده مىشـونـــد .
ب : مشــــكـل شـــــدن ديــنـــــدارى : پـايبنــدى به احـكام و مقــررات دينــى ، فـضـا و بستــر مناسبــى لازم دار د. بـه دلا
لـت روايتــهاى فــراوان ، يـكى از گـرفتــاريــهاى دوران غيبــت آن اســت كه پـايبنــدى بـه ارزشــهاى دينـى بسيــار كـم
خـواهـد شــد و ايـن مسئـله ناشـى از عــوامـلى اســت كـه كـم و بيـش بـه آنـهــا هــم در لابــلاى سخنــان معـصوميـن(عليهم
السلام) اشاره شـده اسـت . علـى(عليه السلام) در روايـتــى مىفرماينــد : ســوگنــد بـه خدايــى كه حضـرت محمــــد( صل
الله عليه و آله و سلم) را بـه حـق بـراى پيــامبــرى بـرگزيــده و او را بـه همـه مخلـوقـات فضيــلت و برتــرى داده اســت
مسئــله ظـهور امامعـصــر(عجل الله تعالی فرجه الشريف) واقـع نخــواهــد شــد مگر پــس از يـک دوران سخـت حيــرانى و
سرگـردانـى كـه در آن شــرايـط كسـى جـز افـراد خـالـص و پـاكيـزه كـه يقيــن را بـا تمــام وجود خود لـمس كـرده باشنــد ،
در پايبنــدى به ديـن استــوار و پـابـرجـا نخواهنــد مانــد . پــروردگار عـالـم از چنيــن كسـانى كـه بـا وجــود آن همــه نـ
ابسـامانيــها در ديـن ثابــت قــدمانـد بــراى ولايــت ما پيــمان گرفتــه و در دلـهاى آنـها ايـمان را تثـبيــت كـرده اســت وبا
عنايــات خاصى كــه بـه آنــها دارد مـورد تأئيــد شـان قــرار داده اســت . در روايــت ديـگر آن حضــرت با تشـبيـــه
محسـوســى ، سختــى دينــدارى را دردوران غيـبــت بـه تصـويــر كشيــده ، مىفرماينــد : بـراى صـاحــبالامـــر(ارواحنا
الفداه) دوره غيبتــى هســت كـه در آن زمـان هـر كسـی كـه بـه ديـن خـود چنـگ بـزنـد و در آن استــوار باشــد هماننــد كسـى
اســت كه با دســت خـود بخواهــد بوتههاى خار را بكند . به راستــى چـه كسـى مىتـوانـد بـا دســت خود بوتــههاى خـار را
لمـس كنــد ؟ در يكى از روايتــها، امـام علــــىبـنابىطالـب(عليه السلام) ، پــس از اشـاره به سختيـهاى دوره غيــبت از
نظر پايـبنــدى به احكام دينـى در ضمـن تصريـح مىكننــد كـه همـه ايــن پيـشامـدها به منظـور امتـحان و آزمـايـش
انسـانـهاسـت تا ميـزان تقــوى و ايـمان آنـها معــلوم گــردد ؛ چــرا كـه به يک تعبيــر هـدف از خلـقت جـهان ، امتــحان
انســان اســت . آن حضــرت مىفـرمايـنــد : بــراى صـاحــب ايـن امــر دوره غـيبتــى هســت كـه بايــد انسانــها (افـراد) در
چنـان شرايـطى تقـواى ا لـهى را در پيــش گيـرنــد و به ديــن و احـكام و مقــررات آن پايبـنــد باشنــد . امـام علـــى( سلام
الله عليه) ، آ نـگاه آيــه زيـر را تــلاوت كــرده و بد ينـوسيــله تــذكر دادنـد كه سنــت دائـمى خـداونـــد ؛ يعنـى امتــحان
بشـر در همــه زمانــها جريــان دارد و تمــام پيشــامـدهــاى دوران غيبــت نيــز در ايــن راستـا ســت : « آيـا گمـان كرديــد
بـىآنــكه حـوا دث و وقــايــعى كه بــراى گـذشتـگان پيــش آمـــد بــراى شما پيـــش آيـــد ، داخـــل بـهشــــت مىشــويـــد ؟!
همــان گـذ شتــگانى كــه آ نــچنـان دچـــار گــرفتــاريــها و مشـــكلات شـــد نــد كــه حتـــى
پيــامبــر و ا فــرادى كــه بــه او ايــمان آورده بـود نـــد بـا خــود مـىگفـتنـــد : پــس نصـــرت و يـارى خــداونــد چـه زمـانى
فــرا خــواهــد رسيــد ؟ آنــگاه بــه آنــها گفتــه شــد يــارى خــداونــد نـزديــک اســـت . »
ج : تـــرديـــد در وجــــــود امــــام زمــــان(عجـل الله تعالی فرجه الشريـف) : يـكى از وقــايــع بسيــار تلــخ عـصــر
غـيبــت آن اســت كـه در نتيـجه نابسامانيـها و شيـوع فســاد و بـىعـدالتــى ، مــردم آن چنـان دچــار يـأس و نـااميــدى
خـواهنــد شد كه در اينــكه امام معصومى در چـنيــن شـرايـطى در روى زميــن باشــد شـک خواهنــد كــرد و با خـود
خـواهنــد گـفــت : اگــر در روى زميـــن حجتـــى از حجتـــهاىا لــهى وجــود داشـــت در مقابـــل ايــن همــه ظلـــم و ستـــم
كـه ا نـجــام مىگيــرد ايـستــادگى مىكــرد و نسبــت بـه بـرطــرف ساختــن آن اقــدام لازم بـه عـمــل مـىآورد . حضــرت
علـــى( عليه السلام) ، بـه ايـن مسئــله اينــگونه اشــاره مىنماينــد : موقعى كه امام غايــب از فـرزنــدان مــن در پـسپـرده
غيبــت قـرار گيــرنـد ... اكثــر مــردم دچـار ايـن توهـم خواهنــد شد كه حجـــت خــدا از بيـن رفتـه و امــامبـه پـايــان رسيــده
اســـت امــا سـوگنــد بـه خدايـى كـه علــــى را آفريـــده اســـت در چنيــن روزى حجـــــت خـــدا در ميـا آنــها حضـــور دار د.
در روايــت ديگر مىفـرماينــــد : صاحــــبالامـــر از فرزنــدان مــن اســت . مـــردم در دوره غيبــــت او خـواهنــــد
گـفـــت: وى [ صـاحـــبالامـــر و امــام عـصـــــر(عليه السلام) ] ، از دنيـــا رفتــه اســت والا اگــر زنـــده اســت پــس
كـجاســـت ؟
هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)
نوشته شده توسط خادم الزهرا در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 ساعت 17:0 موضوع مهدویت | لینک ثابت
اگر تو بيايی زمين .......
سلام آقا؛سلام سرور
بذار؛راحت و رک و راست بگم
اگر راستش را بخواهید؛ یک مشکل کوچک دارم که می دانم
فقط و فقط با دستای پر مهره شما حل می شه؛ مانند تک تک لحظات عمرم.
و این که بار می خوام به مردم دنبا بگم که؛؛؛؛
درسته که پدرمون غایبه ؛
درسته که پرده ی غیبت نمی ذاره؛ که چهره ی دل گشای
آقامون رو ببینیم ؛
درسته که گناهامون آنقدر زیاده که از روبرو شدن باهاش خجالت ؛
سرخ و سفیدمون می کنه؛ولی؛
سرورمون آنقدر بزرگوار و مهربون هست ؛ که برای تک تک مشکلاتمون
دعا کنه و کاری انجام بده.
می خوام به تمام دنیا بگم که میای؛
می خوام که به تمام ستاره ها و کهکشون ها؛ تو را نشان بدم و
به مردم فریاد بزنم که ؛آهای مردم ؛از خواب پاشید؛
مهدی موعود آمده؛
کسی که روز و شب فریادش می زدید؛
کسی که تو دعا هامون می خواندیمش ؛
کسی که همیشه و همه جا به درد دلامون گوش میداد؛
کسی که محرم تمام اسرارمون بود ؛
کسی که اگر تمام عالم بهمون پشت می کرد ولی اون یاورمون بود؛
اماممون ؛سرورمون؛ پدرمون آمده .....؛؛؛
.................
ولی افسوس؛افسوس؛که هنوز چشمانم لیاقت دیدن چهره ی
زیبا و دلربایت را ندارد.
افسوس که هنوز نیامدی؛و همه ی این ها آرزو های ما عاشقاست؛
که معلوم نیست که کی بشه.....
وما باید بازهم انتظار بکشیم؛انتظار.
هیئت مکتب المهدی(روحی فداه )
نوشته شده توسط خادم الزهرا در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 16:51 موضوع مهدویت | لینک ثابت
قیام مصلح جهانی برای صلح جهانی
نويسنده: مهدی بوستان آبادی
اعتقاد به ظهور منجی ومصلح،از اساسی ترین تعلیمات ادیان به حساب میاید و پیرامون همه ادیان عقیده دارند در حالیکه،فساد و بیداد گری و بقی دینی همه جای جهان را فرا گرفته ،((منجی عالم))طلوع می کند و بواسطه نیروی فوق العاده غیبی،اوضاع آشفته جهان را اصلاح میکند و خدا پرستب را بر بی دینی و مادی گریر غلبه میدهد.دین مبین اسلام و بالاخصمذهب شیعه اثنی عشری نیز بر این مسئله و آماده سازی روحی وجسمی جهت مبارزه با دشمنان دین خدا در رکاب آن منجی وتلاش برای برپایی حکومت عدل جهانی وی،تاکید فراوان داشته است.در لین راستا،برخی مدعی شده اند که امروزه کسانی طرفدار مهدویت و منتظرظهور مصلح به حساب می ایند که مروج دموکراسی و حقوق یشر بوده و حرکتشان در مسیر علم و دانش و در جهت برقراری صلح جهانی کوشش نمایند.این عده عنوان می دارند:((تا زمانی که مهدی موعود (عج)ظهور میکند،دموکراسی و صلح بر سراسر جهان حاکم میشود و از همین رو هر کسی که در سطح جهان ظلم میکند و جلوی ازادی اندیشه و آزادی بیان را میگیرد،مخالف ظهور مهدی موعود(عج)است.(1)
ادعای عجیب دیگر این عده آن است که اولا،وقوع جنگ در زمان ظهور قائم ومصلح،خرافات بوده وثانیا،منظور از تکامل عقول در حدیث قال ابوجعفر(ع):اذا قام قائمنا وضع الله یده علی رووس العباد فجمع بها عقو لهم و کلمت به احلامهم))(2)به معنای تکامل تریجی و نهایی عقول مردم ما قبل از ظهور است.در نقد بررسی ای دعا وی میتوان به نکات ذیل اشاره نمود:لازمه قطعی برقراری صلح در جهان ما قیل از ظهور مصلح الهی،آن است که فهم بشر از دین به حدی جامع،کامل ئ صحیح باشد که هیچگونه تضادی در اهداف و منافع افراد بوجود نیامده و بشریت با درک صحیح از هدف خلقت خویش و نیز بکار گیری آموزه های دینی،به سمت صلح،حکومت عادلانه و در نهایت سعادتمندی دنیوی و اخروی به حرکت در آید.حال سوال اساسی آن است که با توجه بخ مقدمه قطعی فوق،اگر بشریت به حدی از تکامل عقلی برسد که خود بدون نیاز به مفسر،توانایی آن را داشته باشد که دین و برنامه زندگی خود را بصورت جامع و کامل و همه جانبه درک و فهم نماید و تا قبل از ظهور مهدی موعود(عج)،بتواند صلح،آرامش،امنیت و حکومت عادلانه را بر جهان حاکم نماید،آنگاه حکمتظهور مصلحی الهی در آخرالزمان و قیام وی علیه ظلم و فساد و تلاش جهت ایجاد حکومتیتوام با صلح و ترقی بشر در ابعاد مختلف،چه می تواند باشد؟حال آنکه:1.بنابر حکم قطعی حاله از نقل و استنتاجات عقلی و نیز تجربه چند هزار ساله بشری،اولا،انسان از آن رو که دچار ضعف و محدودیت شدید در شناخت مصالح و مفاسد زندگی خویش میباشد،در نتیجه قدرت و توانایی لازم جهت تدوین برنامه ای جامع و کامل که منجر به سعادتمندی گردد را ندارد؛ثانیا،بشریت نیاز مبرم به چنین برنامه ای از سوی قدرت و عقل بشری بوده و شناخت کاملی از مصالح،مفاسد و نازمنئیهای بشریت داشته باشد.(که البته این مهم تنها از سوی خالق انسان میتواند عملی گردد)؛ثالثا،انسان هیچگاه به تنهایی و بدون مفسری که تمامی ابعاد و زوایای این برنامه جامع آگاه است نمیتواند فهم صحیحی از این برنامه داشته باشد(که این هادیان الهی،بعد از نبی مکرم(ص)،همانا ائمه طاهرین(ع)میباشند).
در نتیجه،بطور یقین،بشریت نخواهد توانست ما قبل از ظهور،چنان فهم صحیحی از این برنامه بیابد که بواسطه آن،جهان روی صلح،ثبات و امنیت را ببیند.البته بشریت بواسطه قدرت عقلی خودیش قادر خواهد بود که قدمهایی ومو بسیار اندک در راه شناخت صحیح دین بردارد ولی این پیشرفت و ترقی نسبت به ایام ظهور،بسیار جزیی و ناچیز خواهد بود.البته بشریت جهت پایان بخشیدن به دوران غیبت و درک ایام ظهور،بلید به حدی از تکامل عقلی برسد که با درک صحیح از نیازهای فطری و واقعی خویش(که البته منحصر در چارچوب عقل بشری میباشد)و نیز آگاهی یافتن به ضعف مفرط نظام ها و مکتب های اقتصادی وسیاسی کنونی حاکم بر جوامع خود در اداره جامع و رساندن انسان به سعادت واقعی خویش،احساس نیاز به یک برنامه جامع و کامل و نیز یک رجل الهی جهخت اجرای این برنامه را به درستی درک نموده و دیگر مانند زمان کودکی خویش اقدام به از میان برداشتن حجت خداوند و مجری برنامه های الهی ننماید.منتهی از این میزان از تکامل عقلی،به معنای رسیدن بشر به رشد کامل و نهایی عقلی خویش در ایام ما قبل از ظهور نمیباشد،بلکه این مهدی موعود(عج)میباشد که با ظهور خویش اقدام به تکمیل واقعی عقول عباد نموده و نخ نه قسمت ار ده قسم از علوم که برای مردم تا زمان ظهور مکشوف نشده اس،هویدا مینماید.لذا ادعای مدعیان فوق ذکر مبنی بر تکامل عقول در حدیث مورد اشاره،به معنای تکامل عقول در حدیث مورد اشاره به معنای تکامل تدریجی آن در ایام غیبت می باشد،مورد قبول نیست.
2.از فلسفه ها و مصالح غیبت،قرار گرفتن شیعیان در معرض امتحانی بزرگ میباسشد که با هدف آزمایش مرتبه معرفت و ایمان ایشان و جداسازی مومنین و غیر مومنین و انتخاب صلحها و زبده گیری و برگزیدن میباشد که این امتحان تا زمان ظهوز قائم تداوم دارد.شدتها،پیش آمد های ناگوار و آفات و بلاهای آخر الزمان،به حدی سخت و طقت فرسا می باشند و چنان عرصه بر دینداران تنگ میگردد که حفظ ایمان و استقامت بسیار دشوار است،چنان چه از حضرت صادق(ع)روایت شده است که فرمودند (آن کس که بخواهد در عرصه غیبت به دینش متمسک و ملتزم باشد،مثل کسی است که شاخه ی درخت خار را با دست بزند تا خارهلیش قطع گردد،به درستی که برای صاحی این امر غیبتی است پس باید هر بنده ی خدا بپرهیزد و باید به دینش متمسک گردد.))(3)
امام باقر(ع) میفرمایند:هیهات هیهات فرج ما تحقق نمی پذیرد مگر اینکه شما آزمایش شوید،بازهم آزمایش شوید تا آنجا که آلودگی بر طرف شود و پاکی بماند)).(4)با توجه به روایات وارده در مورد امتحان بسیار سخت شیعیان در عصر غیبت؛امکان حاکم شدن صلح و آرامش در ایام غیبت منتفی به نظر میرسد.3.روایات معتبر بسیاری از معصومین(ع)وارد شده به معانی و اخبار ذیل دارد.
اولا،بشریت در ایم غیبت و ما قبل ظهور قائم،دچار انواع و اقسام گرفتاریها و بلایای عظیم دنیوی از جمله انواع گوناگون مفاسد اخلاقی،جنگ و خونریزی،ظلم،ستم،بی عدالتی خواهد شد.این دسته از روایات در تضاد کامل با ادعای مدعیان فوق ذکر مبنی بر حاکم شدن صلح و((دموکراسی))بر جهان ما قبل ازظهور مهدی موعود(عج)میباشد.ثانیا،مصلح کل،پس از ظهور،با هدف بر چیدن تمامی بی عدالتی ها و مفاسد بشریو ایجاد حکومت عادلانه و بروز یک جهش بزرگ در دانش و فرهنگ بشری،با کمک یاران خویش،اقدام به ستیز با ستمگران و دشمنان دین خدا نموده و ایشان را یا به اطاعت در آورده ویا از دم تیغ می گذرانند.زیرا روش و سیرهَ آن حضرت مبنی بر رعایت امور ظاهری و حکم به ظواهر نیست،بلکه مبنی بر رعایت حقایق و حکم به واقعیات و ترک تقیه و عدم مسامحه در امور دینی و اجرای تمام احکام اسلامی است.این دسته از روایات نیز در تضاد کامل با ادعای مدعیان مبنی بر خرافی بودن بروز جنگ در زمان ظهور مصلح کل میباشد.
پی نوشت ها:
(1)روزنامه مردمسالاری،14/12/1385
(2)بحار الانوار،ج52ص328
(3)کافی،ج1ص325
(4) بحار الانوا ج52ص113
هیئت مکتب المهدی (روحی فداه)
نوشته شده توسط خادم الزهرا در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 15:36 موضوع مهدویت | لینک ثابت
سرباز كم است...
قطعه گم شده اي از پر پرواز کم است
يازده بار شمرديم و يکي باز کم است
اين همه آب که جاريست نه اقيانوس است
عرق شرم زمين است که سرباز کم است
امروز داشتم اين دو بيت شعر را زير لب زمزمه ميكردم و وقتي به پايان مصرع اول ميرسيدم دوباره از اولش شروع ميكردم به خوندن.
ورد زبونم شده بود و طوطيوار تكرارش ميكردم، مثل نواري كه وقتي به آخرش ميرسه دوباره برميگرده و از اول شروع ميكنه.
همينطور كه داشتم با لحنها و آواهاي مختلف براي خودم ميخوندم و صدامو زير و بم ميكردم، نميدونم چطور شد كه يك دفعه توي مصرع آخر گيرافتادم و ديگه نتونستم ادامه بدم...
"... نه اقيانوس است عرق شرم زمين است كه سرباز كم است"
شايد بيشتر از 100 بار با خودم زمزمه كرده بودم ولي...
ذهنم مشغول شد و دوباره افتادم تو وادي بحث و جدلهاي دروني.
- عرق شرم!
- اونم عرق شرم زمين!
- زمين كه جون نداره [البته در ظاهر]!
- پس چرا زمين شرم ميكنه؟
- يعني اشياء و جامدات از من ِ انسان بيشتر امام زمانشونو ميشناسن؟
- سرباز!
- چرا سرباز كمه!
- يعني ايقدر سرباز كمه كه زمين ميخواد سرباز آقا باشه؟
- پس ما چيكارهايم؟
- انشا الله سرباز آقا ميشيم.
- سرباز آقا؟
- سرباز آقا بايد چطوري باشه؟
- تو اصلاً لياقتشو داري؟
- خوب، حالا كه تو شايستگيشو نداري، اينهمه آدم امام زماني هست.
- شبهاي سهشنبه جمكرانو كه ديدي، شب نيمه شعبانو كه ديگه نگو، همه امام زمانين.
...
داشتم به قول معروف خودمو توجيه ميكردم كه مصرع اول اومد جلوي چشمم...
"اين همه آب كه جاريست نه اقيانوس است عرق شرم زمين..."
- اقيانوس!
- آب جاري!
- يعني اينهمه آدم كه دم از امام زمان ميزنن...
...
به فداي مظلوميت و غربتت يا ابا صالح المهدي(عجل الله).
ميدونم آقا جان كه اگه يار و ياور باوفا داشتي و مردم واقعاً و از روي صدق دل ميخواستنتون، خدا اذن ظهور را ميداد.
نميدونم كي ميفهميم واقعاً يتيميم.
من شرمندهام آقا جان.
حلالم كنيد.
به جان مادرتان قسم حلالم كنيد.
هیئت مکتب المهدی (روحی فداه)
نوشته شده توسط خادم الزهرا در سه شنبه هفتم اسفند 1386 ساعت 16:3 موضوع مهدویت | لینک ثابت
درباره وبلاگ
الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایهُ امیرالمومنین والائمه معصومین(علیهم السلام)
سلام علیکم
احتراماَ تشکر میکنم از حضورتون به وبلاگ، شایان ذکر است ما ضعف هایی داریم که از شما سروران میخوایم که مارا از نظراتان دریغ نفرمایید.باشد که زمینه ساز ظهور آقا باشیم.التماس دعا
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
عکس های مذهبی
عقاید
امام شناسی
باشهدا
باقرآن
برنامه هیئت
تربیتی
حدیث
درباره ی ما
سخن برتر
عمومی
شعر
مهدویت
مقاله
نبوت
ولایت فقیه
تاریخ اسلام
اسلام وادیان
زن در اسلام
فرهنگ و تمدن
اخلاق
خانواده
جوان
جامعه
وهابیت
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
فهرست اصلی