سيماى حكومتى امام على (ع)، ص 194
على اكبر بابازاده
حكومت على عليه السلام كه حكومت «عدل» بود، در حد شعار و تبليغات دور نمىزد، و براى زمينه چينى و حيف و ميلهاى بيشتر كه امروز در سطح جهان و بين الملل معمول است نبوده است، بلكه وى در عمل براى جهان و انديشمندان روشن ساخت كه در زعامت آن حضرت حتى يك نفر يتيم، خود را بىپناه ندانسته، و با درگذشت پدر مستقيما تحت نظارت «ولى امر» و جانشين به حق انبياء و اولياء قرار گرفته، و آن چنان مورد لطف و عنايت مولايش قرار مىگيرد، كه ديگران در آن عصر آرزوى يتيمى مىكردند! !
«ابوالطفيل» مىگويد: على عليه السلام در دوران حكومت خويش افراد مستمند و بىنوا را مورد عنايت قرار مىداد، روزى او را مشاهده كردم كه بچههاى يتيم و بىسرپرست را به دور خود فراخوانده، ناگاه تمام يتيمان را جمع كرده، و سفره مناسبى بازكرد، و «عسل» و ساير نيازمندىها را دور هم چيد، و لقمههاى لذيذ و عسلى بر دهان آنان گذاشت، و اين منظره آن چنان مؤثر و جالب بود كه بعض اصحابش گفتند:
«لوددت انى كنت يتيما» .
: اى كاش من هم يتيم بوده، و اين چنين مورد الطاف على قرار مىگرفتم. (1)
و در اين مورد على عليه السلام مىفرمايند:
«انا الهادى، انا المهدى، انا ابواليتامى و المساكين، و زوج الارامل، و انا ملجأ كل ضعيف، و مأمن كل خائف» . (2)
: من هادى مردم و هدايت يافته خدايم، من پدر يتيمان و بىچارگانم، من سرپرست زنان بيوه و پناهگاه ضعفاء و اميد و پشتوانه ستمديدگانم.
و در مورد يتيمان به پيروان امت اسلامى سفارش مىكنند:
«بروا ايتامكم، و واسوا فقرائكم، و ازافوا بضعفائكم.» (3)
: به يتيمان اجتماع نيكى، و به فقراء خود مواسات، و به گروه ناتوان محبت نمائيد.
و در آخرين وصيتهايش كه پس از ضربت مسموم «ابن ملجم مرادى» لعنة الله عليه صورت مىگرفت فرمودند:
«الله الله فى الايتام، فلا تغبوا افواههم و لا يضيعوا بحضرتكم» (4)
: شما را به خدا يتيمان خود را فراموش نكنيد، دهنهاى آنان را در انتظار غذا قرار ندهيد، مواظب باشيد كه آنان گرسنه نمانند و حقوقشان با وجود شما تباه نگردد.
اين احاديث حاكى است كه اميرالمؤمنين در قول و عمل به فكر يتيمان بود، و جاى خالى پدران را بر آنان پر مىكرد، و نمىگذاشت هيچ فرزند يتيمى با فقدان والدين خود احساس نياز و سرپرست نمايد! ! بلكه وضع اين گروهها بهتر از ديگران مىگرديد! تا جايى كه مقام و موقعيت اجتماعى آنان در حكومت علوى مورد غبطه و آرزوى ساير مردم قرار مىگرفت.
از سوى ديگر على عليه السلام به ساير مردم نيز سفارش آنان را مىفرمود، و يك موقعيت بىنظير در اجتماع برايشان فراهم مىساخت، و هنگام شهادت نيز اين مسئوليت الهى را فراموش ننموده، و نيكى به آنان را براى پيروان خود توصيه فرمودند.
در تاريخ زندگى اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است: روزى او زنى را مشاهده كرد كه او مشك آبى را به دوش گرفته و با زحمت و مشقت آن را حمل مىكند.
حضرت از آن بانو درخواست كرد كه ظرف سنگين آب را در اختيار وى قرار دهد... على عليه السلام مشك را برداشت و از احوال زن پرسش نمود، معلوم شد شوهر وى از سربازان شهيد اسلام در ركاب آن حضرت بوده است، و هزينه زندگى فرزندان شهيد باعث كار آن زن و آب كشى به خانه ديگران گرديده است!
مولاى متقيان آدرس خانه او را گرفته و شب را در تمام ناراحتى به سر برد، و سحرگاه زنبيلى پر از خرما و روغن و آرد و گوشت... را به دوش گرفته، و به خانه مزبور حمل كرد، در طول راه برخى از مؤمنين درخواست كمك كردند، ولى حضرت مىفرمود: روز رستاخيز بار مرا چه كسى حمل مىكند؟!
على عليه السلام پس از در زدن و اجازه گرفتن به طور ناشناخته وارد خانه شد، و پيشنهاد فرمود: زن اجازه دهد يا او بچهها را به بازى گرفته و مشغول كند، و يا به خمير كردن و نان پختن بپردازد، زن گفت: شما بچهها را مشغول كنيد، من به كار خمير كردن و پختن نان مىپردازم، خدا از تو راضى شود، و بين من و «على بن ابى طالب» حاكم گردد! ! (5)
حضرت على به فورى مقدارى گوشت را پخت و با خرما و غيره بر دهان بچهها گذاشت، و هر بار لقمهاى را كه به آنان مىخورانيد مىفرمود: اى فرزندانم! على را حلال كنيد!!!
چون خمير آماده پختن گرديد زن عرض كرد: اى بنده خدا تنور را روشن كن، على عليه السلام تنور را روشن نموده، و صورت مبارك خويش را بر روى شعلههاى آتش مىگرفت و مىگفت: بچش اى على! اين جزاى كسى است كه از يتيمان غفلت كند! ! در اين هنگام زن همسايه وارد شد، و ديد «على بن ابىطالب» با بچههاى شهيد بازى مىكند، و آنان را مىخنداند، و لقمههاى لذيذ بر دهانشان مىگذارد، با ديدن وى او را شناخت، و خطاب به زن شهيد، داد زد: واى بر تو اين «اميرالمؤمنين» است كه در خانه تو كار مىكند، و بچههايت را مىخنداند.. .؟
زن شهيد از گفتار و كردار خود احساس شرم كرد، و با عذر خواهى عرض نمود: يا اميرالمؤمنين ! من از شما شرم دارم، و نشناخته حرفهايى زده و تو را به كار گماردم.
على عليه السلام فرمودند: من از شما شرم مىكنم كه تا به حال از اوضاع شما بىاطلاع ماندهام!! اين بگفت و خانه آنان را موقتا ترك كرد. (6)
اين فراز از زندگى آن حضرت نشان مىدهد كه او تا چه ميزان خود را مسئول يتيمان و فرزندان «شاهد» مىدانست، ولى در عين حال در كنار محبت و انجام مسئوليت عاطفى، مسائل تربيتى و بازسازى اخلاقى آنان را نيز فراموش ننموده، و مىفرمود:
«ادب اليتيم مما تؤدب منه ولدك و اضربه مما تضرب منه ولدك» (7)
: هم چنانچه فرزندان خود را تربيت مىكنيد، يتيمان را نيز ادب نمائيد، و به طورى كه در هنگام نياز فرزندان خويش را مىزنيد، از يتيمان نيز غفلت نكنيد (چنانچه نياز باشد مىتوان متوسل تنبيه مجاز شرعى شد) تا بچههاى لوس بار نيايند.
پىنوشتها:
.1 بحار الانوار ج 41 ص .29
.2 محجة البيضاء ج 4 ص .204
.3 غرر الحكم ص 344 ش .28
.4 نهج البلاغه نامه 47 ص .977
.5 لازم به توضيح است كه علم امام معصوم بستگى به علم خدا دارد، و هرجا خدا نخواهد علم اشياء و اشخاص از امام پوشيده مىماند، و عدم اطلاع على از آن خانواده تقصير محسوب نمىگردد .
.6 بحار الانوار ج 41 ص .52
.7 وسائل الشيعه ج 15 ص 197 ح . 1
هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)
نوشته شده توسط خادم الزهرا در جمعه بیستم شهریور 1388 ساعت 15:30 موضوع امام شناسی | لینک ثابت
درباره وبلاگ
الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایهُ امیرالمومنین والائمه معصومین(علیهم السلام)
سلام علیکم
احتراماَ تشکر میکنم از حضورتون به وبلاگ، شایان ذکر است ما ضعف هایی داریم که از شما سروران میخوایم که مارا از نظراتان دریغ نفرمایید.باشد که زمینه ساز ظهور آقا باشیم.التماس دعا
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
عکس های مذهبی
عقاید
امام شناسی
باشهدا
باقرآن
برنامه هیئت
تربیتی
حدیث
درباره ی ما
سخن برتر
عمومی
شعر
مهدویت
مقاله
نبوت
ولایت فقیه
تاریخ اسلام
اسلام وادیان
زن در اسلام
فرهنگ و تمدن
اخلاق
خانواده
جوان
جامعه
وهابیت
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
فهرست اصلی